ماه را براي پنجره ات
شايد رضا بدهي
كه آهوانه اي فرياد كنم
ميان اين مزرعه كه د لش براي تو سالهاست گرفته است
براي عبور اسبي كه جا گذاشتي اش
تا كودكي ام را برايت بياورد
ادامه مطلب
تا آمدنت را به چشم ببینم
وقتی از میان مردمی می گذری
که تو را در نیمه راه تولدت به صحرا نشسته اند
تا در کویر قنوتشان ذکر بگویی و باران ببارد...
می خواستم پیش از تو بوده باشم
ادامه مطلب
ساعتی قبل امام را دیده بود
دلگیر از صحابه
بغضش را برای خدا واگویه می کرد .
.......
کبوتر چرخید
گنبد هنوز سر جایش بود
آسمان داشت به آوای بلال نزدیک می شد
و آهو از پی سقاخانه می رفت
باران که بند آمد
کبوتر گفت : ضمانت کن ایوان را کمی نزدیکتر بیایم
آهو خندید : دیروز را در تاکستان چه می کردی ؟
کبوتر دستپاچه شد
آهو سجاده انداخت : قرب اگر می خواهی
پروازت را وفا کن
دام و دانه اینجاست
و تاکستان تو را زمینگیر می کند
کبوتر شرمندگی نگاهش را در زلال حوض می دید
و آهو داشت به ضامن مادرش اقتدا می کرد
مناره ها که تکبیره الاحرام گفتند
آهو جایی برای کبوتر خالی کرد
صف اول
پشت سجاده ی امام
جانمازی فیروزه ای
صحابه ی آسمانی
قربه الی الله
بالهای کبوتر به ابرها می رسید :
الله اکبر...
صف سجاده ها از باب الجواد بالاتر می رفت
و باران التماس می کرد تا ببارد
صحن زمین سرشار از آینه بود
......
کبوتر اذن قرب گرفت
و امام ، لبخندش را که دیگر دلگیر نبود
به سجده ی اول گره زد
خدا آرام بود .
محمد حسین صفری
تهران 1386و قدر آفتاب
از گلدسته ي آستانت پيداست
مرا به گل پيوند ده
به آسمان
به خدا ...
ادامه مطلب
اگه اون مدیر کارمنداش رو موش آزمایشگاهی برای آزمایش و خطاهای خودش بدونه چه اتفاقی می افته ؟
اگه یه میمون به اعتماد به نفس بالایی دست پیدا کنه چی ؟
اگه ....؟
کارگردان : محمد حسین صفری
تهیه کننده : کبری یزدی
تدوین : مهدی کشته گر
آیا شما از کارت مادر برای زنان باردار چیزی می دانید ؟
به نظر شما در کشور ما از این کارتها خبری هست ؟
آیا خبر دارید بسیاری از فرستنده هایی که برای ارسال پارازیت روی ماهواره ها در نقاط مختلف تهران و کشور نصب شده چه ضررهایی برای مادران باردار دارد ؟
همه ی این اتفاقات به چه قیمتی ؟
چرا برای مقابله راههای اصولی تری را در نظر نمی گیریم؟
چرا به عواقب کارهایمان که فقط از سر خودی نشان دادن است هیچ نمی اندیشیم ؟
آیا حرمت مادر فقط در طرحهایی نظیر طرح اکرام زنان سرپرست خانوار معنی می شود یا چیزی فراتر از اینهاست ؟
...................
همسر آقا موشه ناراحت می شود : من ازت متنفرم موشی
آقا موشه حیران به سمت زنش می آید : آخه چرا عزیزم من اینکارارو بخاطر خوشبختی تو دارم انجام می دم
خانوم موشه که به هق هق افتاده : من این خوشبختی رو نمی خوام تو هم شدی عین همه ........
ادامه مطلب
چند سالی می شود که این معدن بسیار بزرگ و بابرکت را به بخش خصوصی واگذار کرده اند و روزگار مردم مرا چنان روی ذغال سنگ سیاه ساخته اند مردمی کشاورز ، اهل عشق ، اهل ایمان ، اهل شعر و ترانه ، اهل صبر و اشتیاق اهل دلدادگی و مروت ، اخلاص و بندگی ....
ماههاست که فعالیت معدن به صفر رسیده و ماههاست که کارگران حقوقی نگرفته اند و کک هیچ کسی از مسئولین هم نمی گزد واقعا نمیدانم در این مملکت چه می گذرد و نزاع اصلی بر سر چیست ؟
دلم خون است دلم به حال مردمم می سوزد همانها که دستانی پر از پینه دارند و با سر و صورتی از گرد ذغال به حجله می روند دلم خون است از بازیهائی که هر روز بر سر مردمم در این دیار بی کلانتر در می آورند .
چنان که در همه ی صنوف ... در همه ی اقشار .... در همه ی سرزمینم ... به بهانه ی سیاست ... به بهانه ی فلان ... با شعارهای عجیب و غریب ....؟؟؟
دلم خون است ، فریاد ...
چرا احساس خوشبختی نمی کنند ؟
چرا زبان به نفرین و ناسزا می گشایند ؟
چرا برادر به برادر رحم نمی کند ؟
چرا ......؟
به نظر شما سهمیه بندی بنزین چه ربطی به این قضایا دارد ؟
دل خوشی شما چیست ؟
و چرا ؟
به وقتی فکر من میل سفر داشت
که آن هنگامه را چون عادت عشق
دل تنهای من تنها خبر داشت
.........
ادامه مطلب
ایل ما ، وان ایلیات خانلریست
کور بادا چشم بخل از سوی ما
ایلیاتیم ، گوی ما چون خوی ما
...
ادامه مطلب
و گوشت قرمزی که شش ماهی می شود عطرش در خانه نپیچیده ، خط موبایلی که بچه ی هفت ساله اش می خواهد
و راننده هیچ نگفت ، لب نگشود ، نظری نداد ، نخندید ،غش نکرد ،ریسه نرفت ، مانیفستی صادر نکرد ،فقط گوش داد.
ترمزهای ممتد ، ایستگا ههای پی در پی ، حالتی عصبی ، آ ینه ای کثیف ، سبیلی که تا بناگوش در رفته ...
به ایستگاه پارک ونک رسید زن با کالسکه ای بالا آمد کالسکه پر بود از دسته های کرفس ، سیب قرمز ، انگور ..............
ادامه مطلب











