ادامه مطلب
ادامه مطلب
مترو تا آخر شب کار می کند اما اتوبوسها از ساعت ۹ یا ۱۰ دیگر نیستند و مردمی که در ایستگاههای مترو نظیر چیتگر پیاده می شوند باید آواره باشند یا به راننده هایی که در کمین نشسته اند تا دربست بروند باج بدهند ...
این اتفاق همین دیشب برای من افتاد یک ربع مانده به ده در ایستگاه چیتگر پیاده شدیم با وجود نمایشگاه کتاب مسافران هم زیاد بودند اما نه اتوبوسی بود و نه مسئولی که پاسخگو باشد راننده های دربستی هم که روی مخ راه می روند مردم خسته ، گرسنه ، عصبی در محوطه مترو رها شده اند بخصوص خانم ها و هیچ مسئول دلسوزی نیست که جواب بدهد ...
مسیر کوهک هم که بسیار خطرناک است و خفاشهای زیادی دارد .
نمایشگاه کتاب باز است مترو کار می کند مسافران از سر و کول هم بالا می روند راننده های دربستی داغونت می کنند خسته و گرسنه و کم حوصله ای و در میانه اتوبوسی نیست تا آسایش و آرامش را لحظه ای به تو برگرداند و تو با ارامش خاطر به خانه بروی و به همسر و فرزندت برسی ...
آیا این تصویر خوشایندی ست .؟
هر کسی چیزی می گفت همه فحش می دادند همه صحبت از دزدی و دروغگویی و خودبینی مسئولین می کردند مرد میانسالی که خیلی هم داغون بود می گفت آقایان الان در خانه هایشان راحت لمیده اند و خبر از اینجا ندارند ماشین های اختصاصی دولت با راننده اختصاصی در اختیارشان است و برای زن و فرزندانشان هم راننده اختصاصی دارند و باز داد می زنند و از بیت المال می گویند و خبر از حال و روز مردمی که خود بیت المال هستند ندارند ....
آیا این تصویر خوشایند و عادلانه ایست .؟
آیا این درد است ؟
آیا تلخ است ؟
آیا حقیقت است ؟
آیا حقیقتی تلخ و دردمند است ؟ و ....
تهرانی که روز به روز به مرگ خود نزدیکتر می شود .
ادامه مطلب
ادامه مطلب
چقدر از عمر این تهرانی های احمق به باد فنا می رود احمق را با خودم بودم بلانسبت شما .... یک مشت آدم زروار در رفته عصبی همیشه خواب آلود با ریه های مسموم و نفس های سیاه سوار ماشین های مضخرفشان می شوند و تک و تنها به خیابانها می زنند فقط برای اینکه تنبل هستند فخر فروشند نمی توانند ببینند که دیگری سوار ماشین شخصی شده است یا سوار شدن به وسائط نقلیه و عمومی را بی کلاسی می دانند و یا بعضا اهل فساد و سوار کردن ..... و هرزگی هستند ...
پشت ترافیک می مانند زانویشان درد می گیرد عصبی می شوند عرق می ریزند همیشه هم دیر به محل کار می رسند و باز هم دست از ماشین های تک سرنشین که بیشترشان رانندگان زن و دختران جوان هستند بر نمی دارن و همیشه هم ادعا می کنند که هوای تهران آلوده است و شعار می دهند که تهران جای زندگی نیست و .... از کنار هم می گذرند برای همدیگر بوق می زنند و ویراژ می دهند و هیچ وقت هم توی لاین خود حرکت نمی کنند و فقط دهانهای مبارکشان سرشار از فحش و ناسزا به همدیگر است .
تهران شهر پر از استعاره ، شهر تحقیر و سرزنش ، شهر بی خدایی ، شهر پول و نجاست و کثافت و هرزگی و خیانت و دروغ و .... است .
دوستم که از شهرستان برای کاری آمده بود و چند روز مهمان من بود و لحظه شماری می کرد که زودتر کارش تمام شود و به شهرستان برگردد حرف خوبی می زد می گفت این مردم اگر بنزین لیتری پنج هزارتومان هم بشود باکشان را پر می کنند و برای همدیگر فخر می فروشند چه بدزمانه ای شده است .
راست هم می گفت ما فقط اهل حرف و شعار و دودوزه بازی و لاف زدن و فخر فروشی و خودبزرگ بینی و تنبلی و بی بند و باری و لاقیدی هستیم چرا جای دوری برویم .
بخدا بلانسبت شما .... یه وقت به خودتون نگیرین . من این حرفها را برای بچه هاتون زدم برای نسل بدبخت آینده ، برای نسلی که تنوع درخت نخواهد داشت و ...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
اونجا یه شهرکیه به اسم شهرک گلستان که نزدیک چیتگره یه زمانی تو این شهرک کسی حق نداشت خونه ای بیشتر از دو طبقه بسازه اما دریغ و صد دریغ که دور و بر این شهرک حالا شده همون برج و باروهای زهر مار که هر روز هم بیشتر میشه و جلوی نفس تهران و می گیره تهران قحطی زده تهران فلک زده تهران مصیبت تهران آشغال تهران هرزه و .....
آقا اینهمه پول از کجا میاد هرچند این سوال من خیلی کلیشه ایه و همه هم جوابشو می دونن اما من یه دهاتی ام که خیلی سر از این چیزا در نمیارم فقط می شینم و غصه می خورم همین و بس حالا کی غصه مارو .... ؟ نمیدونم والا ....
الان هم بعد عید اصلا نیومدن یه ذره به این بینواها آب بدن بوته های شمشاد دارن خشک می شن نهالهایی که تازه کاشتیم دارن از بین میرن قربونشون برم نهالهایی هم که شهرداری در روز درختکاری میده که به درد عمه شون می خوره هیچ کدوم سبز نمی شن وقتی هم میری تو اداره های فضای سبز یه گلی بوته ای چیزی بگیری برای زنده نگه داشتن فضای سبزی که توی کوچه های بن بست غریب موندن چنان از بیت المال و پیمانکار حرف می زنن که اگه کسی ندونه فکر می کنه اصلا مدیرای این مملکت دزد نیستن اصلا پول حرام نمی خورن اصلا به فکر خودشون نیستن ... واقعا که .... ؟
وقتی هم زنگ می زنی و پیگیر می شی می گن آب کمه آب نداریم پس اینهمه آبی که توی پارک ها و فضاهای سبز کنار اتوبانها از صبح زود تا آخر شب بازه و هدر میره چیه اینهمه بارونی که خدا می فرسته و شما هنوز نمی تونین این آب هارو مهار کنین جایی ذخیره کنین چیه بابا یه کم کتر بدزدین یه کم کمتر لقمه حرام بخورین یه کم کمتر به فکر خودتون باشین همه چی حل می شه بخدا این درختها روز قیامت یقه مارو می گیرن میگی نه بمیر تا بفهمی
فضای سبزی که من ازش حرف می زنم تو خیابان هوانیروز خیابان گلناره .... آقا شمارو بخدا دست از این فضاهای سبز کناراتوبانها و پارک ها بردارین به مردم آموزش بدین امکانات بدین تا جلوی خونه هاشونو پر از فضای سبز بکنن این مهمتره به علی قسم .... آقا بخدا فضای تراس ها مهمتره ... پارک ها و فضاهای سبز کنار اتوبانها که فقط علف دارن و هر چند کیلومتر یه درخت تکراری توشون کاشته شده فقط آب رو هدر میدن و بس فقط به درد کارگرهای تنبل می خوره که دل از روستا و زمین و هوای پاک کندن ، خاک بر سرشون ....
فدات
ازدحام مردم متعجب در کنار سطل زباله ای در خیابان پانزده خرداد مقابل پاساژ رضایی توجه عابران و رهگذران را به خود جلب کرد.
مردم ازدحام کننده با طنز و شوخی می گفتند که گوشت الاغ احتمالا در یکی از رستوران های شهر مصرف شده و کله آن به زباله دانی انداخته شده است.در نهایت ماموران شهر داری وارد عمل شده و کله الاغ را به همراه محتویات سطل زباله جمع آوری کردند.
تهيه كننده و كارگردان : محمد حسين صفري
ادامه مطلب
حکایت دوم ...
پرده را انداخت
گفت : تازه خوابیده است رولکم ...
آفتاب اما از پشت پنجره آویزان بود .
....
ادامه مطلب
برای این دوست عزیز که در نظرشان فحاشی زیادی هم کرده بود و من مطمئنم حداقل اگر با بنده فامیل نباشد لااقل همولایتی من که هست برایش سوالهایی در مورد مدرک دانشگاهی من پیش آمده بود که در اینجا برای روشن شدن این دوستان پاسخ می دهم حقیر مدرک کارشناسی کارگردانی ام را گرفته و در حال حاضر دانشجوی ارشد فلسفه هستم . و خدا را شاکرم که روز به روز در حال پیشرفت بوده و تاکنون از هیچ کس برای موفقیت هایم بخصوص مردم همین روستاهای مذکور کمکی نگرفته ام .
دوست عزیز بنده نه تنها نام خودشان را هم ذکر نکرده بودند بلکه آدرس ایمیلی هم گذاشته بودند که اشتباه بود و بنده به همین دلیل مجبور شدم این مطالب را که جوابیه ای برای این دوستان بزرگوار بود در وبلاگم بگذارم .
نوشتن برای من جذاب است بخصوص وقتی در مورد آیین ها و فرهنگ بومی ام و مردم روستایی باشد که اجداد من نیز از همین روستا هستند این دوست عزیز اگر کمی قبل از نوشتن خوب فکر می کرد حتما متوجه می شد که اجداد بنده نیز قشلاقی هستند و اگر تنها نام معدن قشلاق خوشحالشان می کند باشد دوباره می نویسم معدن ذغال سنگ قشلاق .......
از قدیم در همین روستاها ضرب المثلی بوده است که می گفتند عقل قزلباش از پشت سرش می آید و ....
ادامه مطلب
کارگردان : محمد حسین صفری
ادامه مطلب
کارگردان : محمد حسین صفری

