گزارش روزانه از يك دزد...
به نام خدا
گزارش روزانه از يك دزد
با اينكه ساعت زنگ موبايلم را تنظيم مي كنم
ولي ساعت درونيم زودتر از موعد مقرر بيدارم مي كند
و ديگر خوابم نمي برد
هوا نه روشن است و نه تاريك
اذان صبح را گفته اند
و من نمازم قضا شده است
گرگ و ميشي كه دوستش دارم .
پشت پنجره نم دارد
ياكريم ها غر مي زنند
عادت به صبحانه ندارم
گاه دانه ي خرمايي
كاسه ي شيري سرد
كيكي اگر از ته شب مانده باشد
ماكاروني ماسيده روي اجاق گاز
دانه اي پرتقال
لباس مي پوشم
و قصد خروج مي كنم
خيلي وقتها دوش مي گيرم
غسل جنابتي از سر عادت
حمام دم صبح را دوست مي دارم
سرحالم مي آورد
چند حركت كششي
خميازه هاي پي در پي ام را نابود مي كند
چرخشي از سر قر و فر روي باسن
پرتاب چند مشت توخالي به سمت بي گناه ديوار
حركات پروانه اي
و گرفتن زور بازو در برابر آينه
تمام كاريست كه صبح مرا شكل مي دهد
دستي لاي موهاي فرفري
ته ريشي نه چندان مردانه
مسواكي ميوه اي
عطري به نام sexy for her ....
با اينكه مي دانم امروز يك شنبه است
و پلاك من ، عددي زوج دارد
به خيابان مي زنم
نمي توانم به علاقه ي رانندگي ام اعتراف نكنم
و اسير فرمان پدالها نشوم
سوئيچ پرشيا روي پيشخوان آشپزخانه چشمك مي زند
استارت ماشينم به يك اشاره بند است
سعي مي كنم بي سر و صدا عمل كنم
اما دروازه ي حياط ، بي آبرويم مي كند
سر كوچه يك صندوق آبي صدقات است
كه هميشه احوالش را مي پرسم
گاه پيش مي آيد كه در خانه پولي ندارم
و از صدقه هاي پلاستيك راه پله قرض مي گيرم
و آخر ماه كه مي رسد
با سود بانكي اش به صندوق بر مي گردانم
با اين حال خيلي بيشتر از اين حرفها به خدا بدهكارم
ترافيك هميشگي اتوبان همت
راننده هاي عصبي
مسافران بي حوصله
كارمندان خواب آلود
دانش آموزان تنبل
كارگران بيكار
دانشجويان بي انگيزه
هوايي دود اندود
اتوبوسهاي حريص
پليسهاي بي ادب
برگه هاي نانجيب جريمه
چراغهاي بي قانون
چاله هاي بين راه
طرح ترافيك
طرح نامحسوس
محدوده ي كنترل
بازي هاي رايانه اي با مدل سياسي
پيرمردهاي بوالهوس
............
تمام چيزيست كه تا اداره به استقبالم مي آيند
مثل هميشه دير مي رسم
بهانه هاي تكراري
و پوزخند حراست كه جواب سلامم است
كارهاي تكراري
خايه مالي ، ببخشيد ( دستمالهاي رنگي ... )
زيراب زني هاي محترمانه
دروغ گويي
مسخره بازي
خنده هاي زوركي
پرونده هاي ناتمام
برگه هاي بي امضا
بايگاني هاي بي دليل
و شكايت آبدارچي از بند تبصره ي ( پ ... )
و .......
تا ساعت اداري ام تمام شود
كارت ساعتم را همكارم كه ديرتر مي رود خواهد زد
لقمه ي ناني حلال
تعهدي مشروع
گناهي مطبوع
بر مي گردم
شلوغي خيابانها دو چندان شده است
پليسهاي خسته
شهر بي كلانتر
مسافران درب و داغون
راننده هاي بي مروت
در بستي هاي بي پدر
موتورسواران كيف قاپ
زنان فاحشه
مردان چشم چران
و جلوتر ...
دفترچه هاي جريمه خالي شده است
چها راهي يتيم
چراغهايي كه قاطي كرده اند
بوق هاي ممتد
دهانهاي پر از فحش
افزايش متد سكته ها
روزنامه هاي بي محتوا
جوان كبريت فروش
نوزاد بلوار نشين كولي
و كارگراني كه دشت امروزشان شرمساري ست
به خانه مي رسم
هوا تاريك شده است
و از من تنها جنازه ايست كه روي كاناپه رها مي شود
تلويزيون مي نالد
ساعت مي دود
خوابي سنگين
مغزي پر از هذيان :
فيلم هايي كه مفتش گران است
سريالهاي آبكي
شوهاي بي وقار
DVD هاي سكسي
معاشقه هاي مصنوعي
و هزار كوفت و زهر مار روشنگري
پسر همسايه ترياك مي كشد
دختر دو خانه آنطرفتر اهل چت است
شيشه مي خواهي بيا بوستان سر كوچه
پارتي هاي آخر هفته
رژ لب هاي مسموم
باسن هاي پفكي
سينه هاي مستاصل
آرايش غليظ
و پيرزني كه مجلس روضه دارد
هر روز تابوتي مي آورند
عزرائيل هم دچار شده است
دلتنگي هاي نامفهوم
شعرهاي پلشت
كلماتي هيچ
دلي بي اشك
سجاده اي تنها
شب سپيد است
و من با اينكه ساعت زنگ موبايلم را براي ساعت هفت تنظيم مي كنم
ولي ساعت درونيم زودتر از ساعت تنظيم شده بيدارم مي كند
روز تكرار مي شود
من تكرار مي شوم
زندگي تكرار مي شود
همه چيز تكرار مي شود
روزمرگي هايي مضحك
دنيايي پوچ
زميني پر از حسرت
آدمهايي پر از كينه
و ........
تنها خداست كه تازه است
تنها خداست كه تكرار نمي شود
تنها خداست كه دزدي نمي كند
دروغ نمي گويد
بي وفايي نمي كند
جنگ ندارد
زيراب نمي زند
دو رو نيست
ريا نمي كند
فحش نمي دهد
دختر بازي نمي رود
صد قلم آرايش نمي كند
رنگ به رنگ نمي شود
اهل پست و مقام نيست
آدم فروشي نمي كند
ساده است و مهربان
غيرت دارد
و قدر خود را مي داند
خدايي كه تنها خداست
و در روستاي ما
پشت كوهستان
ميان ابرها خانه دارد
به وسعت آبي بلند آسمان ...
محمد حسين صفري – 21/10/1387 – نيمه شب شنبه
house of creation