آرامگاه میثم تمار ، روز ، داخلی
با سبدی که چند دانه خرمای خشک درون آن است در ایوان حرم می نشینم و گفتگو را آغاز می کنم :
بر دارت می آویزند و دهانت را لجام می زنند ، زبانت را می برند اگر از حمد کسی گویی که نخل ها استقامت از او می آموزند .
هنوز تا کربلا فرصتی مانده است ، بگذارید ای سیاهترین سیاهی ها ، ای عبیدالله ابن زیاد ، همراه نخل ها ، خود را به حسین برسانم ، تو خوب می دانی که من از صحابی حیدرم ، تمارترین این نخلستان ...
مرا اگر زبان ببرید چشمهایم ثنا می گویند و لبهایم به توصیف تنها ترین کوفه می پردازند و دستانم آل علی را ذکر می گیرند ، مرا از چه می ترسانید ؟
اگر اشارتی کنم درخت ها پرنده می شوند و آسمان پر از واژه های سرخ آفتاب و ابر ، پر از آیه های عشق و کبوتر ...
چند دانه خرمای خشک باقی مانده را به چند زوار تازه از راه رسیده می دهم و صحبتم را ادامه می دهم :
روی این کاشیها که ایوان خانه ام را تزیین کرده اند می نشینم و سبدها از عشق و فضایل حیدری برایتان تعارف می کنم ، من غلام آزاد شده مولایم ، که در بهشت جایگاه واحدی برایم خواهد بود ، سینه ام را جای هزاران زخم گل انداخته است و نگاهم سرشار است از مرثیه برای تنهایی آل علی و اقتدار مولایی که شما نفهمیدید .
می خواهم از کسی بگویم که حدیث مستی و رندی و مردانگی بود و قصیده بلند مهر و ایثار و بندگی ، خدای خنده و کلام ، می خواهم از آسمانی بگویم که حریمش پر از درخت و خرما و شور و اشاره بود .
بر دارم می آویزند و دهانم را لجام می بندند ، زبانم را می برند ، نگاه کنید پشت اینهمه شیدایی ، محرم کلام علی را بر شانه نخلی که عمری همدمش بوده است به بند می کشند .
آی آسمان چرا ساکت نشسته ای ، آی نخل ها چرا به تماشا ایستاده اید ؟ آی بادها چرا نمی گذرید ؟ آی دیوار ، کوچه ، خاک ... آی ...
زبان نفرینتان کجاست ؟ میثم را سینه می درند و کلامش را که از آل روشن رسول الله می گوید بی قافیه می گذارند آنوقت شما خاموشید ، شمایانی که در تمام طول تاریخ ساکت مانده اید ، نکند شما را نیز زبان بریده اند ؟
آی نفرین بر تو ای پسر نامشروع زیاد ... نفرین به تو و ...
فرو می افتم جایی که هنوز نخلی چند شاخه برای استراحت کبوتران با خود حفظ کرده است جایی که هنوز نخلی سبدم را از چند دانه خرمای خشک خالی نمی گذارد فرو می افتم جایی که هنوز عطر امامم را دارد .
محمد حسین صفری
آرامگاه میثم تمار ، عتبات عالیات
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۹ ساعت 23:22 توسط koohestan
|