عشق اجاره ای
عشق اجاره ای
به نام تو درختی می کارم
و به یاد تو
خورشید می شوم
همه چیز از آن توست
باران که برای تو می بارد
و تمام زمین سبز می شود
ابرها که هلهله می کنند
نگاه تو گل می دهد
و دستهای تو شکوفه می زند
در باغ انار سینه هایت
که سرشار از آتش است و شراب
...
بهار ، زبان توست که وقتی لبخند می زنی
خدا به وجد می آید
و اهورا مزدا
و آئین پدر ، پسر و روح القدس
و افرای بلندی که روی شانه هایت کاشته ام
و خورشیدی که در قطب دستهای من می سوزد
نام تو خواندنی ست
و یاد تو
همه ی فصل ها را بارور می کند
و انجیل با تو آغاز می شود
...
به نام تو
درختی می کارم
آفتاب نزده
گنجشک آشیانه اش را علم می کند
...
عجب روزگاری شده است
رهن و اجاره ی دلها بیداد کرده است .
محمد حسین صفری
تهران
19/12/1387
مرکز نظارت
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 22:43 توسط koohestan
|
house of creation