مقاله ای در مورد روستای رودبار

به نام خداوندگار کربلا

روستای رودبا ر

فهرست مطالب :

فصل اول : موقعیت جغرافیایی روستا

فصل دوم : وضعیت طبیعی واقلیمی

فصل سوم : وضعیت تاریخی

وجه تسمیه روستا

شخصیت های تاریخی ، سیاسی ، ورزشی ، هنری ، فرهنگی

شهدا ، مفقودالاثر ، آزاده

فصل چهارم : آئين ها و سنت هاي رايج

محرم در روستای رودبار و قشلاق

منابع و ماخذ

فصل اول :

موقعیت جغرافیایی روستای رودبار

روستاي رودبار با سكنه اي محدود در ارتفاعات كوهستاني شرق استان گلستان قرار دارد جايي بين شهرستان آزادشهر و شاهرود كه گويش محلي آنها به زبان تركي بوده و تماما شيعه هستند روستاهاي كوچكي به نامهاي اسلام آباد ، معصوم آباد ، قشلاق و رودبار در يك دهنه در مجاورت هم در حاشيه ي يك رودخانه قرار دارند و شغل عموم مردم كشاورزي ، دامپروري و كارگري در معدن زغال سنگ است .

روستای رودبار در منطقه ای معتدل و خوش آب وهوا قرار دارد صخره های بلند کوهستانی دور تادور روستا را پوشانده اند جاری شدن رودخانه ای در بستر آبادی در طراوت هوای بهاری روستا تاثیر بسیاری دارد این رودخانه از چشمه ها و برف گیرهای بلند کوهستان ها جاری می شود و روستا را به دو نیم (شرقی و غربی )می کند وجود آب و هوای چهار فصل در این منطقه باعث شده تا انواع درختان و نباتات رشد و نمو نمایند از جمله گردو ، توت ، سپیدار و ...

کوهها و صخره های اطراف روستا پوشیده از زغال سنگ ( طلای سیاه ) است واین اتفاق و منابع عظیم نشان از قدمت طولانی این منطقه از اعصار گذشته دارد.

فصل دوم :

وضعیت طبیعی و اقلیمی

حیات وحش روستای رودبار قشلاق از مناظر گوناگون و به جهت تنوع قابل تامل و جالب توجه است گله های وحشی و گسترده گراز، خرس قهوه ای ، پلنگ و آهو، خرگوش

قوچ و میش ، کبک ، عقاب ، تشی (جوجه تیغی ) ، روباه و .... حیواناتی هستند که میشود از وجود آنها در جنگلها ، دامنه ها و مناطق مختلف روستا نام برد .

مردم روستای رودبار به گیاهان و حش و داروهای گیاهی احترامی دیرینه قائلند معمولا اکثر خانواده ها گیاهان دارویی را می شناسند ، علف کبک(کیکلی اوته kekli ote) ، علف گاو (صغراوته segherote) ، علزو (alaxo ) و ... از جمله گیاهان دارویی است که خانواده ها جمع می کنند ، خشک می کنند و در تمام فصول سال از آنها استفاده می کنند کشت شالی و گندم و جو در این روستا معمول است و یونجه نیز در فصل خاصی کشت می شود . گاوداری و وجود دام های گوسفند از دیر باز در زندگی مردم این روستا نقش مهمی داشته است در بهار وتابستان گله های گوسفند را به جنگل ها می برند و در جایی به نام آرام یا عمال کنار چشمه ها دام ها را نگه می دارند و لبنیات آن را به روستا می فرستند اما در فصل زمستان نیز، چوپانها گله ها را صبح به جنگل می برند و غروب به خانه بر می گردانند .

معدن زغال سنگ :

معدن در روستای رودبار قشلاق که قدمتی طولانی دارد، هنوز به شیوه سنتی اداره میشود نزدیک به دو سال است که بخش خصوصی معدن را به دست گرفته و به بهانه های مختلف در صدد تعطیلی آن است .

این معدن قدیمی ترین معدن زغال سنگ استان گلستان است. در 35 کيلومتري جاده آزادشهر ـ شاهرود و در 6 کيلومتري جاده فرعي قرار دارد که به دو روستاي رودبار و قشلاق منتهي مي‌شود. فاصله هر دو روستا از معدن، 3 کيلومتر است. اين معدن به رودبار قشلاق نيز معروف است.

رودخانه ای در این منطقه جریان دارد که از غرب به طرف شرق پیش می رود، از کنار معدن عبور مي کند و به رودخانه ی خرمارود مي ريزد. بيشتر شعبات این رودخانه از کوه های رودبار سرچشمه مي گيرد و دره هايي در اطراف آن به وجود آورده اند. مهمترين آنها دره هاي دو قاز، هشت من دره، داغ دره و سرخ آرام مي باشد. رودبار از رطوبت و پوشش گياهي بيشتري نسبت به قشلاق برخوردار است. برف در رودبار دوام بيشتري دارد. روستاي قشلاق در شمال رودبار قرار دارد و آفتابگيرتر است. مردم اين روستا، آشناترين مردم استان نسبت به فعاليتهاي معدني هستند. پدران و پدربزرگ هاي بعضي از سکنه ی قشلاق در معادن زغال سنگ کار کرده اند. قشلاقي ها علاوه بر معدن، به کار دامپروري و کشاورزي نيز اشتغال دارند.

دو روستاي قشلاق و رودبار از نظر فرهنگي و اقتصادي و محيط طبيعي شباهت زيادي به هم دارند و به همين دليل، نام اين دو روستا غالباً با هم آورده مي شود. روستاي ديگري که نزديک تر به معدن است، اسلام آباد است که در ابتداي جاده ی فرعي معدن قرار دارد و سکنه آن را قشلاقي ها تشکيل مي دهند. تعدادي زيادي از کارگران معدن را بوميان اين 3 روستا تشکيل داده اند.

مجوز احداث معدن در تاريخ 27/9/1336 در طي يک قرارداد 25 ساله از وزارت اقتصاد وقت اخذ گرديد. در آن موقع، جاده آزادشهر ـ شاهرود، شوسه بود و راه ارتباطي خاصي با اطراف نداشت، بنابراين با خريد زمين از کشاورزان و بدون استفاده از ماشين آلات راهسازي، با بيل و کلنگ، راه به معدن زده شد. ابتدا زغال سنگ حرارتي برداشت ميشد و سوخت کوره قائم کارخانه سيمان مشهد (سيمان شرق) را تأمين مينمود و سپس با افزايش توليد، سوخت کارخانه هاي آجرسازي و گچ و آهک را نيز برآورده نمود.

در ابتداي تشکيل معدن، تعدادي از کارگران از استانهاي خراسان و سمنان به صورت مهاجر به اين معدن آورده شده و در خانه هاي سازماني مسکن داشتند. اين کارگران اکنون بازنشسته شده و فرزندان بعضي از آنان، در معدن مشغول به کارند. تعدادي از کارگران روستاهاي وطن، نرگس چال و فارسيان نيز در معدن مشغول به کارند و در خانه هاي سازماني سکونت دارند.

در تاريخ 26/12/1378 شرکت سيمان شرق پروانه استخراج اين معدن را به مدت 25 سال تا تاريخ 26/12/1403 اخذ نمود. غالباً نام سيمان شرق را نيز به اسم اين معدن ميافزايند.

کوه علي قارا در شمال معدن و کوههاي بزلر و قنبرتپه در جنوب آن قرار دارند. رودخانه قشلاق از کنار معدن گذشته و از آب آن در جهت استفاده تأسيسات معدن بهره برداري مي‌شود. معدن قشلاق در ناوديس (Synclinal) بزرگي به همين نام قرار دارد. اين ناوديس، گاهي جوزچال نيز ناميده ميشود. وسعت آن 10×40 کيلومتر ميباشد. روند محور ناوديس از شمال شرق به جنوب غرب است و از مينودشت تا اولنگ ادامه دارد. در شمال شرق، جنگلي با پوشش انبوه و در جنوب غرب حالت خشک و استپي مييابد. ارتفاع نسبي منطقه 1500 تا 1700 متر است. مجموع ذخاير تخميني ناوديس قشلاق، 450 ميليون تن است که 174 ميليون تن از اين ذخاير تا عمق حدود 6000 متر قرار دارند.

ذخاير زغال سنگي اين ناوديس در شهرستانهاي راميان، آزادشهر و مينودشت پراکنده اند. معدن قشلاق همراه با 5 معدن زغال سنگ ديگر در شهرستان آزادشهر واقع شده است.

برداشت زغال سنگ از معدن به روش زيرزميني و با حفر تونل استخراجي صورت ميگيرد. علت آن، لايهاي بودن ماده معدني و شيبدار بودن آن و وضعيت توپوگرافي (Topography) منطقه است. به تونلهاي شيبدار، گزنگ (Gazang) گفته ميشود. اين معدن داراي 75 لايه است که 15 لايه آن زغالدار است. تمامي اين لايه ها مربوط به سازند شمشک (Shemshak) است که در اوايل دوره ژوراسيک (Jurassic) از دوران دوم زمين شناسي (Mesozoic) تشکيل شده است. در اين دوره، شرايط مساعد و آب و هواي گرم و مرطوب سبب رويش جنگلهاي انبوه در سراسر شمال ايران شده است. وجود مناطق مردابي و درياچه هاي کم عمق در منطقه سبب شده است که بقاياي پيکر گياهان در اين حوضهها انباشته شده و در اثر فشار و فرآيند دياژنز (Diagenes) به زغال سنگ تبديل شوند.

زغال سنگ قشلاق از دو نوع حرارتي و کُک شو است. کُک (Coke) نوعي زغال سنگ است که بر اثر گرما دادن زغال سنگ و از ميان رفتن مواد فرار آن به دست ميآيد. مقدار کربن آن بيشتر از زغال سنگهاي معمولي است. زغال سنگ‌هايي براي توليد کُک مناسبند که مواد فرارشان از 23 درصد کمتر باشد. هر اندازه کک متراکمتر و سختتر باشد، بهتر است.

کُک شوندگي زغال سنگ رودبار وقشلاق زياد نيست. بنابراين براي توليد کُک مرغوب و زياد، با زغال مناطق ديگر از جمله ساليدره که درصد کک شوندگي آن زياد است، مخلوط شده و به کک تبديل ميشود. مهمترين تونلهاي استخراج زغال سنگ معدن قشلاق، تونل زاهدي است. اين تونل در محدوده مرکزي معدن قرار دارد. گزنگ فطر (به مناسبت افتتاح در عيد فطر) با شيب 20 تا 22 درجه و گزنگ ميلاد (به مناسبت افتتاح در روز ميلاد حضرت رسول اکرم (ص)) نيز از تونلهاي فعال محدوده هستند. براي چوب بست کاري تونلها، بيشتر از کاج، اکاليپتوس و انجيلي استفاده ميشود و به صورت دهن گرگي به هم متصل ميشوند. سنجد دره، پهلوان و غربدو از تونل‌هاي ديگر استخراجي معدن قشلاق هستند. محدوده معدن در مجاورت تونل زاهدي، داراي تأسيسات زغال شويي و توليد کک مي‌باشد. تأسيسات معدن قشلاق، اولين و تنها کارخانه زغال شويي و توليد کک در استان گلستان است. زغال سنگ ساير معادن براي توليد کک به کارخانههاي شاهرود ارسال ميگردد.

زغالهاي استخراجي توسط واگن از تونل حمل ميشود. به علت فاصله نزديک تونل تا محل بارگيري و کارخانه زغال شويي، براي جا به جايي واگنها، به جاي لوکوموتيو، از قاطر استفاده ميشود. کارخانه زغال شويي معدن رودبارقشلاق در 3 طبقه ساخته شده است. در طبقه بالا، زغال سنگ و خاک رس مخلوط ميشود. در طبقه مياني گل رس باعث ميشود که زغال با وزن مخصوص کمي که دارد، از بقيه مواد جدا شود و در طبقه پايين، بارگيري شده و به آسياب فرستاده ميشود. در مرحله آسياب، زغال، شسته و خرد ميشود تا در کوره حرارت لازم را ببيند. در اين محل، زغال قشلاق با زغال ساليدره که درصد کک شوندگي آن زياد است، مخلوط ميشود و مجموعاً خرد ميشود تا کيفيت کک بالا برود. پس از اين مرحله، زغال به کورهها که در جوار اين تأسيسات است، فرستاده ميشود.

تعداد 10 کوره در معدن وجود دارد (سال 1386). در هر کوره، 5/5 تن زغال تا 800 درجه حرارت پيدا ميکنند. کوره‌ها فاقد دودکش بلند است، ولي در پشت بام هر کوره، سوراخي وجود دارد که گازهاي اضافي از آن خارج ميشود. در اثر سوختن، در زغال سنگ مرغوبيت و استقامت بيشتري ايجاد شده و کک توليد ميشود. پس از 48 ساعت سوختن، با ابزاري به نام بَلور (Balor) آتش کوره خاموش شده و کک حاصل به انبار معدن منتقل ميشود تا به وسيله کاميون ارسال شود. در سال 1386 با سير صعودي قيمت نفت، توجه به معادن زغال سنگ معطوف گشت و شرکت نيز سعي در افزايش بهرهبرداري و تکميل وسايل و تجهيزات معدن نمود.

زغال سنگ و کک توليدي اين، معدن علاوه بر رفع نياز کارخانه سيمان شرق و کورههاي آهک و آجرسازي، در کارخانجات قند، فروسيليس و باطري سازي نيز کاربرد دارد. آب مصرفي معدن، از رودخانه قشلاق تأمين مي‌شود.

فصل سوم:

وضعیت تاریخی :

در گفتگویی که با بزرگان روستا داشته ایم وجه تسمیه روستای رودبار را به رودی که در وسط

آبادی جاریست نسبت می دهند . وجود قبرهای گبریان و مقبره امامزاده ابراهیم (ع) در حاشیه روستا حکایت از قدمتی طولانی دارد .

از شخصیتهای تاریخی روستا می توان به افراد ذیل اشاره کرد : رمضان پهلوان ،صفر سادین هستند که در جنگ روسها شرکت کرده اند و

از آنها داستانهای بسیاری که بیشتر جنبه پهلوانی دارد برای جوانتر ها نقل می کنند و همچنین روحانیان و سید های بزرگی که از آنها افسانه های عجیبی نقل می کنند .

شخصیت های سیاسی روستا : کمتر می توان به شخصیتی سیاسی در این روستا پرداخت تنها در طول این سالها قدمعلی صفری بوده است که چند دوره در نمایندگی مجلس شرکت کرده و رئیس شورای شهر، شهرستان نیز آزادشهر بوده است . در یکی دو سال اخیر جوانترها نیز گرایش های سیاسی عجیبی پیدا کرده اند که بعضا احساسی و ناپخته عمل کرده اند .

شخصیت های ورزشی : به کشتی گیران محلی می توان اشاره کرد که معمولا در کشتی چوخه مقامهای پهلوانی در سطح استانی و کشوری کسب کرده اند از آن جمله : ناصر امیری ، رمضان پهلوان ، عباس صفری و بسیاری از جوانهای صاحب نام آبادی ...

شخصیت های هنری : محمد حسین صفری ( فیلمساز )

شخصیت های فرهنگی : به لحاظ فرهنگی در روستای رودبار معلمان ودبیران زیادی را میشود نام برد عبدالعلی صفری ، قدمعلی صفری ، قربانعلی صفری ، محمد تقی صفری ، نور علی صفری ، حسن سادین ، علی اکبر سادین و...

شخصیت های مذهبی : روحانیان و طلبه های زیادی نیز از این منطقه به درجات علمی دست پیدا کرده اند که از آنجمله می توان به شیخ محمد رضا امیری ، شیخ حسن سادین و روحانی مرحوم و بزرگ آبادی شیخ عبدالرضا صفری اشاره کرد .

بی شک نمی توان حضور پررنگ مردان این آبادی را در هشت سال دفاع مقدس نادیده گرفت مردانی که از میان آنها فرماندهان بسیاری ظهور کرده اند محمد علی سادین ، سید ابراهیم موسوی ، عبدالله سادین از جمله فرماندهانی بوده اند که امروزه از جانباران روستا میباشند .

شهدای روستا : شهید علی اصغر صفری ، شهید سید رضا موسوی ، شهید محمد رضا امیری ، شهید محمد علی صفری از شهدای این روستا به حساب می آیند .

و مفقودالاثری که هنوز هم اهالی آبادی چشم انتظار او نشسته اند تا عروسی اش را به جشن بنشینند و او نامش محمد صفری است .

و آزاده ای که پس از سالها دوری و مرارت ، با سربلندی به آغوش اهالی روستای رودبار قشلاق برگشت نامش کریم سادین است .

فصل چهارم

آئين ها و سنت هاي رايج :

آیین های مختلفی در این روستا وجود دارد آیین های مربوط به نوروز ، روز علفه ، آیین های کشاورزی ، دامداری اعیاد و مناسبت های مختلف ، رسم و رسومات عروسی ، کشتی گیری و بازی های محلی نظیر چوب بازی (چوگان سنتی ) از جمله مواردی است که نمی توان نادیده گرفت اگر چه رفته رفته آیین ها به دلیل هجوم زندگی شهری و صنعتی رو به فراموشی می روند .

( محرم در روستا ی رودبارقشلاق)

سوگواري هاي دهه ي محرم طبق سنت اسلام در ده روز جلوه پيدا مي كند در حالي كه تا صفر ادامه دارد و بعضا تا آنموقع سياهپوش هستند اما آنچه كه مد نظر ماست تعداد روزها و مدت زمان عزاداري نيست كه اگر اينگونه بنگريم در تمام روز هاي سال چشمانمان درياييست از عطر ياد حسين (ع )و زبانمان متبرك از تكرار نام آسماني اش ...

آبادي رودبار قشلاق سرشار از مراتع و گندمزاران و شاليزاراني ست كه وقف آمام حسين ع و اهل بيت مطهر ايشان هستند ، زمينهاي وقفي در طول سال به دست كشاورزان به زير كشت مي روند و در فصل برداشت درو مي شوند و محصول به كندو هاي گلي كه امروزه به آنها سيلو گفته مي شود منتقل مي گردند كه البته اين كاشت و برداشت و انتقال و خشك كردن ، آئين ديگري دارد مردان و زناني كه اعتقاد دارند از سوي امام انتخاب مي شوند و دعوت مي گردند همواره با وضو و سلام و صلوات كار مي كنند و به دانه دانه ي محصول احترام مي گذارند و تقدس مي كنند پس بواسطه ي اين مواظبت اخلاقي و ايماني محصول حرام نمي شود و در آن خداي ناكرده دزدي صورت نمي گيرد تا امام راضي باشد.

از موارد زيباي اين اتفاق كه نمي توان بدون اشاره به آن گذشت كاشت بخشي از اين زمينهاي وقفي به دست روحاني روستاست ، روحاني روستا نيز خود ماجرايي ديگر دارد :

او اهل همين روستاست و البته چند روحاني كه هر سال بنا به توافق خودشان ، منبر عزا را در ماه محرم و ماه رمضان و مناسبتهاي ديگر در اختيار همديگر مي گذارند و مردم نيز در پايان هر دوره بيش از تصور موجود در بين اهالي طلبه ، مقرري آنها را در آخرين روز مي پردازند .

خيلي كم پيش مي آيد كه روحاني غريبه اي به مساجد آبادي دعوت شود حضور طلبه ها ، ميراثي ست كه از گذشته ها به جاي مانده و با مرگ روحانيان پير آبادي ، جوانترها جايگزين مي شوند و عموما هم اهل ذوق هستند و به سنت ها پايدارند.

چند روز مانده به شروع دهه ي محرم بانوان آبادي در مسجد جمع مي شوند و در چند روز متوالي برنجها را پاك مي كنند ، ظروف را آماده مي سازند ، مسجد را مي آرايند و نذري ها را جمع مي كنند و خلاصه همه چيز را مرتب و آماده مي سازند در حالي كه در حين كار به مويه مي پردازند و ايل هاي محلي را نجوا مي كنند و به عزاداري مي پردازند .

به دليل قرار گرفتن چند دهنه آبادي در كنار هم به نامهايي كه در مقدمه ذكر شد چندين مسجد بزرگ و كوچك درست شده است كه گاه يك روحاني مامور مي شود دو مسجد را براي سخنراني و روضه برود

محرم آغاز مي شود مثل همه جا هر روز محرم به نام يكي از شهداي كربلاست تا شام غريبان كه بعد از عاشورا و تاسوعا فرا مي رسد

هر مسجد براي عزاداران محله اش ديگ هاي مسي بزرگي را روي آتش مي گذارد اجاقهاي هيزمي و بزرگ گلي معمولا در حياط مسجد يا در كنار رودخانه درست شده اند و تعداد اين ديگ هاي مسي در هر نوبت گاه به ده تا نيز مي رسد

در اينجا در دو نوبت ظهر و شب غذا مي پزند ، عطر برنجها تمام منطقه را فرا مي گيرد همه چيز در عين سادگي مسحور كننده است .

مردم آبادي در هر كجاي اين كره خاكي كه باشند از بزرگ و كوچك در ايام عزاداري خود را در هر مناسبتي به آبادي مي رسانند . از آنجايي كه آبادي حالت ييلاق قشلاقي دارد مردم از عيد نوروز به اينجا مي آيند و آخر تابستان به شهر مي روند تا از سرماي كوهستاني و سخت آبادي در امان بمانند ولي اين بدان معنا نيست كه هميشه خانه ها خالي از سكنه بوده باشد جوانترها كه اهل كسب و كار علم هستند به شهرهاي دورتر رفته خانواده تشكيل داده اند و يا درس مي خوانند و يا مشغول كار هستند . آنچه كه موجب حيرت من مي شود علاقه و دلبستگي اين جوانهاي بعضا فرنگ رفته به آبادي و سنت ها و آئين هايش است در محرم نيز آنها بزرگي و زرق و برق هر هيئت عزاداري را در شهرها رها كرده خود را به آبادي مي رسانند تا ميراث پدرانشان بيش از گذشته تداوم داشته باشد.

شب ها و روزهاي محرم مي گذرد جوانها و پيران در كنار هم نوحه مي خوانند و سينه مي زنند و عزاداري مي كنند

شبها تا دير وقت در مسجد مي مانند و به پاي منبر اشك مي ريزند و بعد از پايان مراسم در هر شب ، مجلس نقل پيرها براي جوانترها هنوز در عصر ديجيتال ، دلچسب ترين نشست و گپ و گفت شبانه است .

تا آنكه پنجم محرم فرا مي رسد و تب و تاب علم بستن ....

در اين روز كه از تقدس عجيبي براي مردم برخوردار است مردم سر ، كار خود نمي روند و در مسجد مي مانند و به سيدي كه قرار است علم را ببندد كمك مي كنند علم در اين آبادي از يك طوقه برخوردار است و بيشتر پارچه ها و روسري هاي رنگي ابريشمي ست كه به دور طوقه بسته مي شود قسمت پائين علم يك چوب صاف سپيدار است و بالاي چوب طوقه ي تقريبا حلبي دارد كه بر اساس شكل بوتي چقه شكل گرفته ودر نماي كلي مثل يك درخت سرو است .

طي مراسمي همراه با نوحه خواني در دايره اي بزرگ قطعه هاي علم را با وضو و سلام و صلوات مي آورند و سيد آنها را به هم وصل مي كند زنان اسپند دود مي كنند و نذري هاي تازه ي خود را از پارچه ها و روسري ها مي آورند و به علم مي بندند .

علم سرپا مي شود آن را در وسط مسجد مي گذارند و دورش مي چرخند و ذكرحسين ( ع ) مي گويند و سينه مي زنند و در پايان مراسم آن را در وسط مسجد كنار ستوني مستقر مي سازند و مردان مسجد را خالي مي كنند تا زنان براي زيارت علم به مسجد بيايند .

همين اتفاق براي علم هاي ديگر در آبادي هاي همسايه نيز مي افتد و در آبادي رودبار كه دو مسجد دارد و دو علم به نام دو برادر ، اين مراسم شكوه و زيبائي مطلوبتري دارد كه به آن اشاره خواهم كرد .

و باز روز ها و شبهاي محرم پرشورتر از روز گذشته مي گذرد تا شب تاسوعا و عاشورا ....

در روز تاسوعا ، مردان چند آبادي در كنار هم به امامزاده يحيي ابن زيد در گنبد كاووس مي روند و در آنجا به عزاداري مي پردازند و به نيابت از سرزمين كربلا حرم اين امامزاده ي بزرگوار را است زيارت مي كنند.

در اين روز ، آبادي دست زنان است و زنان خود غذا مي پزند و عزاداري مي كنند تا غروب كه هيئت از شهر برمي گردد و در وسط آبادي زنجيرزني مي كند زنان در پشت بامها و ايوانها و پشت پنجره ها مي نشينند و نمايش زيبا و منظم زنجيرزني مردان را تماشا مي كنند تا شب كه دوباره در مسجد جمع مي شوند و غذايي را كه امروز زنان پخته اند ميل مي كنند .

در اين شب كه فرداي آن ، عاشوراست مراسم مسجد زود تمام مي شود تا مردان استراحت كنند .

روز عاشورا از ساعت 4 صبح شروع مي شود مردان با برداشتن علم در كوچه ها مي گردند و نوحه مي خوانند و به قبرستانها و مزار شهدا و مزارع مي روند ، به منزل تازه درگذشتگان آبادي كه امسال از دنيا رفته اند سر مي زنند تا ساعت صبحانه فرا برسد . در طول كوچه پس كوچه ها در جلوي هر خانه اي نذريهايي پخش مي شود از جمله شير تازه و داغ همراه با كيك محلي ، شربت و چاي و همينطور كوچه ها پر از عطر اسپند است كه براي علم و عزاداران تدارك ديده اند ، زنان بر بالاي ايوانها و پنجره ها با كاسه هاي آب مي ايستند تا علم بيايد و آنها طوقه ي بالاي علم را با آب شستشو مي دهند و آن آب مقدس را براي موارد بسياري استفاده مي كنند .

صبحانه را علم مسجد پائين كه مسجد صاحب الزمان ( عج ) است ميهمان علم مسجد بالاست كه مسجد جامع نام دارد و همينطور علم و هيئت مسجد بالا ميهمان مسجد پائين ...

دوباره بعد از صبحانه علم گرداني شروع مي شود و هيئت ها به روستاهاي مجاور مي روند و علم ها از همديگر ديداري تازه مي كنند ، روبوسي مي كنند ، بيعتي تازه مي بندند و براي اقامه نماز ظهر عاشورا وصرف نهار به آبادي هاي خودشان برمي گردند .

نماز ظهر عاشورا و ميهماني نهارش در يك مسجد انجام مي شود همه و دو علم برادر در مسجد صاحب الزمان مي مانند و عزاداري و نوحه خواني مي كنند ، قرآن به سر مي گيرند و بعد از پايان سخنراني و مصيبت روحاني ، آماده صرف غذا مي شوند .

جوانها بيشتر عاشق ته ديگ هاي مسي هستند و همواره سر سفره موقع آمدن ته ديگها به درون مسجد بلوائي برپاست و پير مردها غر مي رنند ...

بعد از نهار و كمي استراحت و صرف چاي با خرما ، عزاداري دوباره از سر گرفته مي شود و دو برادر بايد با همديگر به صورت نمادين وداع كنند علم مسجد پائين به نام قمر بني هاشم مزين است و علم مسجد بالا به نام مبارك امام حسين ( ع ) ...

دو علم برادر از مسجد خارج مي شوند و در ميدان آبادي دو دسته تشكيل مي شود دسته ي سينه زني مسجد پائين ، دسته ي سينه زني مسجد بالا را تا نزديكيهاي مسجد بدرقه مي كنند و خوش آمد مي گويند و دسته ي مسجد بالا نيز آنها را سپاس گفته ، دعا مي كنند و وداع مي گويند .

نمونه اشعار و نوحه هايي كه دو دسته مي خوانند :

دسته ي مسجد پائين : سينه زنان شاه دين خوش آمدين خوش آمدين

اجر شما با مصطفا خوش آمدين خوش آمدين

دسته ي مسجد بالا : ما دعا گفتيم و رفتيم از سر صدق و صفا

بعد ازين جان شما جان شهيد كربلا

دو برادر با هم خداحافظي مي كنند و هيئت ها در حين سينه زني و نوحه خواني به مساجد خود باز مي گردند در تمام اين مدت كه مردان به اين كار مشغولند زنان در گروههاي مختلف در پشت بامها به نظاره نشسته اند و در دل گريانند.

تا غروب كمي به استراحت مي پردازند و شام غريبان كه مي رسد باز دو دسته در هم ادغام مي شوند و پابرهنه در حالي كه به سمت امامزاده ابراهيم كه دردوراهي بين روستاي قشلاق و رودبار قرار دارد مي روند.

در مراسم شام غريبان دختران شمع هايي را كه مادرانشان با چربي حيوانات و پارچه درست كرده اند روشن مي كنند تمام روستا و جاده ي امامزاده و صحن ايوانها و قبرستانها پر مي شود از شمع .

مراسم شام غريبان بگونه ايست كه زنان نيز در كنار مردانشان به امامزاده مي روند و عزاداري مي كنند در اين مراسم نيز دو دسته شكل مي گيرد كه دسته ي اول كمي جلوتر مي رود و دسته ي دوم كمي عقب تر است و گروه زنان و دختران در پشت دسته ي دوم قرار دارند گروه اول مي نشينند و بيتي مي خوانند و بلند شده يا حسين مي گويند و حركت مي كنند در اين فاصله گروه دوم به سمت آنها مي آيند و با حركت گروه اول ، دسته ي دوم مي نشينند و بر سر زده بيتي ديگر مي خوانند . از آنجايي كه هر ساله اين بيتها تغيير مي كند به نمونه اي از آنها اشاره اي نمي كنم .

به امامزاده مي رسند و به زيارت مي پردازند در آنجا هيئت هاي روستاهاي ديگر نيز به جمع آنها اضافه مي شود ، بعد از زيارت همه در كنار رودخانه مي نشينند و آخرين مصيبت روحاني را مي شنوند و اشك مي ريزند و دعا مي خوانند.

مراسم كه تمام مي شود همه باهم دست مي دهند و روبوسي مي كنند و همديگر را در آغوش مي كشند و در تاريكي شب هركس به تنهايي خود مي رود و راز دل با امام خويش مي گويد .

صبح فردا ، همه ي مردم به بدرقه ي روحانيان جوانشان آمده اند و طلبه هاي جوان به مشهد مقدس و قم مقدس عازم اند

كاسه هاي آب در دست زنان و كودكان تلالويي دارد كه آفتاب را تشنه مي كند هنوز زمين غرق ماتم است و رودخانه و كوهها و پنجره ها و جاده ها ....

در ميان زمزمه ي سلام و صلوات ميني بوس دور مي شود مردم به سراغ خود مي روند كودكان دل و دماغ بازي ندارند و پير مردها لبه ي پل نشسته اند در سكوتي راز آميز تسبيح مي اندازند تنها رودخانه است كه مي خروشد و مسير خود را پيش مي رود من نيز با رودخانه همراه مي شوم تا فرات، تا سرزمين كربلا، تا صفر ،كه دوباره باز گردم و با هيئت آبادي به سفر مشهد بروم كه اين رسم هرساله است و غيبت مجاز نيست .

مراسم ويژه ي ( حسن حسين ) :

اين مراسم حماسي آئيني كه بيشتر مورد توجه جوانترهاست در شب پنجم محرم شروع و تا شب دهم ادامه دارد در اين مراسم ، داشتن قوت بدني از اصول اوليه است و به همين منظور فقط جوانترها در اجراي آن مشاركت دارند زمان اجراي مراسم در آخر شب بعد از سوگواري بوده و مكان اجراي آن نيز در وسط مسجد و ميدانگاه آبادي است . و شكل اجرايي آن نيز بدين صورت است كه مردان در دو دسته ي همسان از نظر وزن و تعداد و قوت بازو و نيز رديف قد جاي مي گيرند اين دو دسته به نامهاي گروه حسن ( ع ) و گروه حسين ( ع ) در دو رديف روبروي هم مي ايستند

دست چپ هر فرد در كمر گاه مرد پشت سري اش قفل مي شود و دست راست آزاد مي ماند تا از آن براي سينه زدن استفاده شود هر گروه يك رهبر دارد كه نفر جلويي ست و عموما يا سيد است يا پهلوان كشتي آبادي ...

در وسط گود نيز يك نفر چاووش خوان كه سن بالايي دارد قرار مي گيرد و در واقع نقش تنظيم كننده ي دو گروه را هم بر عهده دارد .

با اشاره ي چاووش خوان آرام آرام ذكر نام حسن و حسين از سوي اجرا كنند گان شروع مي شود در ابتدا هر دو گروه آهسته قدم بر مي دارند و فقط ذكر نام مي گويند و در جهت مخالف هم حركت مي كنند گروه حسن به سمت راست و گروه حسين به سمت چپ . اما اين قدم ها به صورت منظم و ريتميك و با پرشي كوتاه به جلو صورت مي گيرد كه در نهايت به رقص پايي حماسي منجر مي شود ، رهبران نقش موثري در برابرهمديگر دارند تا بر شدت و اوج و زيبائي اين آئين كمك كنند حركت با پاي آنها آغاز مي شود و دو گروه در رقابتي تنگاتنگ به ذكر مي پردازند تماشاگران در اطراف مراسم سينه مي زنند و لي ساكتند و آرام اشك مي ريزند اجرا كنندگان رفته رفته شدت مي گيرند هر گروهي بايد از گروه ديگر پيشي بگيرد ذكرها و سينه ها و رقص پاها تند تر و تندتر مي شود و به اوج مي رسد و با اشاره ي چاووش خوان فروكش مي كند دو گروه در حالي كه حسابي خيس عرق شده اند بر روي زمين رها مي شوند چاووش خوان شروع به چاووش خواني كربلائي مي كنند تا اينكه گروه نفسي تازه مي كنند و دوباره مراسم را از سر مي گيرند تا سه مرحله اين اتفاق مي افتد و مرداني كه در خلال اين مراتب از نفس مي افتند از گروه جدا مي شوند و جوانان تازه نفس بلافاصله به گروه اضافه مي گردند .

گذري بر وقايع :

آنچه كه از اين همه شوريدگي بر مي آيد تنها عشق به امام حسين ع و اهل بيت است كه در اشكال مختلف عزاداري تجلي پيدا مي كند در برنامه هاي اين روستاها چند مورد قابل تامل است اينكه بواسطه ي اين آئينها هر ساله در محرم تمام مردم به هم نزديك مي شوند و كينه ها و دلخوري ها به طور كل از بين مي رود . احياي سنت ها و حفظ آئينها و ميراث باارزش گذشتگان ، باارزشترين بخش باز آفريني اين رسومات كهن است كه سرشار از معناست .

همه چيز در پيوند با يكديگر است آنها علم را به مزارع مي برند تا براي سال بعد محصول بهترو پاكتري به دست بياورند دوبرادر مهمان همديگر مي شوند تا خود را از وجود همديگر سير بسازند و پشت هم در آيند ، رقابت سالم در بين آنها شكل مي گيرد ، آئينها از جنبه هاي سرگرمي و حماسي نيز در كنار بعد معنوي برخوردارند ، اين آئينها بواسطه ي اجرا و برگزاري هرساله زنده مي ماند و سينه به سينه به آيندگان منتقل مي گردد به بهانه هاي زياد ،ارزشها در خلال اين سنتها به كودكان و جوانها منتقل مي شود و آئين ها و فرهنگ بومي كه پشتوانه ي غني فكري و فرهنگي و اجتماعي را با خود به همراه مي آورد حاكم بر رفتار و روابط انساني مي گردد اين سنت ها به عنوان شيوه هاي آزموده شده و مقدس موجبات ايجاد تسلسل بين نسلهاي تاريخي را فراهم مي آورد هر نسل پيوند خود را با نسل هاي پيشين از طريق اشتراك سنن باز مي يابد و همين موجب مي شود كه وحدت و هويت اقوام انساني تامين گردد اين سنت ها كه كمتر نكته ي انحرافي و يا خرافي مي توان در آنها سراغ داشت به عنوان راه ها و شيوه هاي عمل و ميراث نياكان ، از بعدي مقدس و قابل احترام برخوردارند و همين امر امكان ترديد در آنان و جدايي انسانها را از اين كهن الگوهاي ويژه از بين مي برد و با جذب و دروني سازي آنان توسط افراد يك جامعه يا يك قوم ، راههاي عمل دقيقا مشخص مي شود لذا همه ي افراد تقريبا به يك طريق عمل مي كنند و در برابر تحريكات جامعه تقريبا پاسخهاي يكساني را مي دهند .

در چنين جامعه اي ، راههاي آينده نيز روشن است چرا كه همان راههايي است كه نياكان ما در طي قرون پيموده اند و حالا نيز ما كه فرزندان اين نسل هستيم آنها را در پيش داريم .

اگر چه كه دنياي امروز به سبب ظهور و غلبه ي وسايل ارتباط جمعي و ديجيتال و صنعت و پيشرفتهاي مدرن ، با كاهش اهميت سنت ها در هستي مواجه است و اين كاهش موجب شده كه هماهنگي در رفتار و عمل انساني نيز كاهش بيابد چرا كه همه ي ما از الگوهايي يكسان در حيات اجتماعي خود پيروي نمي كنيم .

امروزه جوانترهاي تحصيل كرده و شهر و فرنگ ديده وقتي به روستا مي آيند سعي نمي كنند كه آئين مدرن زندگي شهري را براي مدتي در همان جاي خود جا بگذارند و با ذهن و روح كوهستاني شان به روستا بيايند آنها بواسطه ي حضور كاستهاي موجود از مداحان مدرن ، سعي در تقليد از اجراي آنان دارند و نوحه ها و سبك هاي سنگين و زيباي قديمي را كه از پدرانشان به ارث مانده را فراموش مي كنند و ناخود آگاه روح عزاداري دستخوش تغيير مي شود و ذائقه ها تغيير پيدا مي كند و همه چيز بدون روح و معني و مصنوعي به نظر مي رسد ...

دوران سختي مي شود براي آنها پيش بيني كرد دوراني كه در صورت دوري از فرهنگ بومي و ميراث نياكانشان و فراموشي نمادها و سنت هاي جامعه ي خودشان ، بايد سنگيني بار مسئوليتي را بدوش بكشند كه خود زائيده اند دوران التهاب ، ترس و در نهايت سرزنشهاي بي پايان به انتظار آنها نشسته است

در چنين شرايطي آينده نامعلوم است و ما در برابر آن تنها هستيم . از راه دور هدايت مي شويم به جاي سنت ها و فرهنگ بومي ، دنياي مدرن و عناصر توليدي اش بر ما سروري مي كنند و ما را تحت تاثير خود قرار مي دهند

روز به روز از تنوع زندگي ما كاسته مي شود و الگوهاي خاص فكري و مصرفي برايمان پديد مي آورد ما مسخ آگهي هاي تجاري مي شويم كه از طريق آنها در لابلاي پيامهاي خبري بسيار با اهميت بر ما فرود مي آيند .

اگر اينگونه ادامه بدهيم تنها مي مانيم و ...

منابع و ماخذ :

خاطره ي سالها خدمت به آستان مقدسش در آبادي ، روزها و شبهايي كه افكار امروز مرا شكل داده اند ، آئينها و سنت هايي كه اگر فراموششان كنم خواهم مرد و دريغا كه چند سالي ست از اين موهبت عاشقانه محرومم و اسير ديو و دد شهر مانده ام .

تحقیق میدانی

خاطرات مردم

مصاحبه با اهالی