به یاد استاد حمید سمندریان
شب قبل از امتحان با دوستم برای تمرین نمایشی که قرار بود به عنوان کار کلاسی ارائه کنیم وعده ای گذاشتیم ذهنمان کار نمی کرد تا اینکه من پیشنهاد احمقانه ای به دوستم دادم و او هم از سر تنبلی پذیرفت گفتم نمایش را خوابیده اجرا می کنیم دو نفر که تازه از خواب بیدار می شوند و شروع به گفتن دیالوگ می کنند بدون اینکه میزانسن خاصی داشته باشند . دوستم استقبال کرد متن را یک بار تمرین کردیم و در همان حالت خوابمان برد فردای همان روز رفتیم سر کلاس بچه ها اتودهایشان را برای استاد اجرا می کردند نوبت به ما رسید ما خجالت می کشیدیم و ترس و اضطراب بسیاری داشتیم قبل از اجرا در گوش استاد تمام آنچه را که بر ما گذشته بود را گفتیم و عذر خواهی کردیم و دراز کشیدیم وسط پلاتوهای دانشکده تا کارمان را اجرا کنیم بچه ها به شدت می خندیدند در حالی که متن به شدت جدی بود هنوز چهار پنج دیالوگ را پشت سر نگذاشته بودیم که استاد گفت بلند شید و هیچ نگفت ... سکوت ... سکوت ... سکوت تا همین امروز که گالیله سخت منتظر اوست و اکبر رادی ، و غلامحسین ساعدی و ....
house of creation