«سینمای معناگرا» پدیده‌یی موضوعی در سینمای پس از انقلاب است كه به دلیل متعالی بودن نگرش موجود در خلق آن، نمی‌توان آن را نفی كرد، اما به جایگاهی هم نرسیده كه بتوان از آن به عنوان منجی سینمای فرهنگی یاد كرد.

در حقیقت، سینما آن‌گاه می‌تواند فرهنگ‌ساز باشد كه بتواند با مخاطبش ارتباط برقرار كند، در غیر این صورت، دایره‌ی فرهنگ‌سازی و تأثیرگذاری فرهنگی‌اش محدود و محدودتر می‌شود.

گرایش به معنا
عده‌یی می‌گویند، در سینمای معناگرا گرایش باید به سمت ارایه‌ی معنا باشد و نه صرفاً قصه‌پردازی. شماری نیز در این سینما ادعای معناگرایی دارند حال آن‌كه همه چیز این ادعا در حد ظاهر باقی می‌ماند و به عمق نمی‌رسد (فیلم «بابا عزیز» را یادتان است؟). گروهی دیگر می‌گویند، فیلم دینی فراتر از فیلم معناگراست، اما در این تقسیم‌بندی‌ نیز نمی‌توان حساب این فیلم‌ها را از هم جدا كرد؛ برای مثال آیا فیلم ظاهراً معناگرای «گرگ و میش» در قالب سینمای دینی توفیق دارد؟ و یا فیلم دینی «ایوب پیامبر»‌ می‌تواند یك فیلم معناگرای موفق باشد؟

بحث و جدل ادامه دارد
سینمای معناگرا حدود 5 سال پیش ابتدا توسط «محمدمهدی حیدریان» (معاونت سینمایی وقت) مطرح شد و میان مدیران وزارت ارشاد، بنیاد فارابی و منتقدان سینمایی بحث‌هایی را ایجاد كرد. فارابی چندی بعد و در آغاز به كار كانون سینمای معناگرا، ضمن اعلام 19 بند در مورد خرید و پخش فیلم‌های معناگرای خارجی، در تشریح معناگرایی این نوع سینما گفت: «سینمای معناگرا، سینمایی است كه توجه به واقعیت‌های جاری زندگی بشری را با عطف به رموز باطنی آن، مورد نظر قرار می‌دهد؛ به این معنی كه سعی می‌كند از صورت به معنا، از ظاهر به باطن، از ماده به جان و از شهود به غیب، راهیابی كند و صد البته چون معنای هستی روی داشتن به كمال است، لذا این سینما پرداختن به واقعیت رمزآلود هستی را با گرایش به كمال وجهه‌ی همت خود قرار می‌دهد. بنابراین ذات و جوهر ارزش‌های پایدار بشری به نحوی كه مورد اقبال همه‌ی تمد‌ن‌های جهان باشد، موضوع كار سینمای معناگراست».

با این اوصاف هنوز بر سر سینمای معناگرا و بار معنایی این واژه بحث و جدل‌هایی وجود دارد و البته این مقوله چیزی هم نیست كه با یك بخشنامه و یا اعلام رسمی (نظیر همان چیزی كه در زمان تولد كانون سینمای معناگرا توسط فارابی اعلام شده بود)، بتوان آن را به كلیت سینمای ایران تزریق كرد و موجب تولید سالانه تعداد مشخصی فیلم در حیطه‌ی سینمای معناگرا شد، چرا كه به دلایل مختلف نمی‌توان عنوان «ژانر» را برای «معناگرا بودن یك فیلم» به آن اختصاص داد و اگر كسی چنین باوری داشته باشد، باید منتظر بحث‌های كلامی معروف درباره‌ی معناگرایی و بی‌معناگرایی باشد (این‌كه مگر فیلم‌های دیگر بی‌معنی‌اند؟!).

سینمای دینی یا معناگرا؟
شاید وقتی محمدمهدی حیدریان به فكر حركت سینماگران ایرانی به سمت سینمای معناگرا افتاد، وسعت این سینما را از لحاظ دربرگیری در نظر داشت و این‌‌كه فیلم‌هایی كه تحت این عنوان ساخته می‌شوند؛ نه صرفاً فیلم‌هایی باشند كه به مفاهیم پیچیده و فلسفی می‌پردازند و نه فقط فیلم‌های مذهبی، ولی در عین حال بتوان رگه‌هایی از این گونه‌ها را نیز در یك فیلم معناگرا دنبال كرد، اما آیا در عمل چنین چیزی به وجود آمد؟ و آیا با همه‌ی چالش‌هایی كه بر سر راه سینمای معناگرا ایجاد شد، فیلم‌های مهمی در این زمینه (به اندازه‌ی فیلم‌های برجسته‌ی دهه‌ی 1360 كه می‌توانند الگوی گرایش معنا در سینما باشند) حاصل شد؟

جست‌وجو در تعابیر جهانی این مفهوم، «Spiritual Cinema»، بیش‌تر مذهبی و روحانی بودن فیلم‌های زیرمجموعه را نشان می‌دهد و این در حالی است كه بنیانگذاران سینمای معناگرا در ایران، از ابتدا قصدی بر جایگزینی آن به جای سینمای دینی نداشته‌اند. به عبارتی دیگر، گرچه شاید فیلم‌های دینی بتوانند در زیرمجموعه‌ی فیلم‌های معناگرا قرار بگیرند (و برعكس)، اما آن‌ها كه سینمای معناگرا را از سینمای دینی جدا كردند (برخلاف نمونه‌های خارجی)، درصدد بودند تا گستره‌ی وسیع‌تری را در این زمینه شامل این واژه كنند؛ غافل از این‌كه به جز مواردی استثنایی (مانند هامونِ مهرجویی یا فیلم‌های عرفانی خاص)، در كشور ما قاعدتاً این دو در راستای هم قرار می‌گیرند و برای همین هم است كه مخالفان سینمای معناگرا (واژه‌ی آن و نه ماهیتش) معتقدند كه باید سیاستگذاران سینمایی از واژه‌ی «سینمای دینی» در این زمینه استفاده كنند تا به نوعی «ژانر بومی» هم تبدیل شود.

امید به آینده؟
واقعیت این است كه اگر هم سینمای معناگرا بتواند به مرور اهداف اولیه‌ی پدیدآورندگانش را تأمین كند، اما نتیجه‌ی جالب توجهی از آن در سینمای ایران حاصل نشده است. اگر در دهه‌ی 1360 فیلم‌های برجسته‌یی با ماهیت معناگرایانه و البته دینی پدید آمدند و در مجامع داخلی و بین‌المللی مطرح شدند، زیرمجموعه‌ی هیچ عنوان و كانون خاصی قرار نمی‌گرفتند، گرچه به آن‌ها عنوان «هنری» یا بعدتر «مصلحانه» اطلاق می‌شد، اما آیا پس از اضافه شدن سینمای معناگرا به سفره‌ی سینمای ایران، به جز چند فیلمِ «رضا میركریمی» و فیلم‌های مشابه آن (مانند قدمگاه و یك تكه نان)، نقطه‌ی عطف تازه و مهمی در این سینما ایجاد شده است ؟

آیا اضافه شدن بخش سینمای معناگرا به جشنواره‌ی فیلم فجر، در بُعد بین‌المللی به سینمای ایران و به جشنواره‌ی فجر و اعتبار آن كمك كرده است؟ اگر این اتفاق‌ها افتاده باشند، باید به آینده‌ی این پدیده‌ی سینمایی امیدوار بود و اگر نه ...

بوی سفارش!
یك واقعیت ناخوشایند در هنر (به‌ویژه هنرهای تصویری) كشور ما این است كه از هر تشكل و ساختاری كه یك «عنوان» در كنارش قرار بگیرد، بوی سفارش به مشام می‌رسد و این، به‌خصوص اگر در نهایتِ هنرمندی شكل نگیرد، نتایج فاجعه‌باری را به همراه خواهد داشت؛ به عبارتی دیگر فاجعه آن‌گاه رخ خواهد داد كه فكر سفارشی، مانند فكر تولید یك فیلم یا مجموعه‌ی تلویزیونی مناسبتی و یا ساخت یك فیلم مصلحانه یا معناگرا، با بی‌هنری تمام به عمل برسد و هرچند كه خالقان این كارها قصد داشته باشند معانی عمیقی چون مرگ و زندگی، تفكر خدایی و شیطانی، خیر و شر، عرفان و ایمان و ... را بررسی كنند، اما به دلیل پرداخت غیرهنرمندانه و خام‌دستانه‌ی این معانی، بیش‌تر از هر چیز، ابتذال را دامن خواهد زد، به‌خصوص كه سازنده‌ی یك فیلمِ مثلاً معناگرا داعیه‌ی ارتقای فرهنگ و سلیقه‌ی فرهنگی مخاطب را نیز داشته باشد و نتواند.

دفاع یا مخالفت
نمی‌توان به راحتی با سینمای معناگرا كه در یك شرایط «آزمون و خطا» شكل گرفت مخالفت كرد و متأسفانه نمی‌توان مدافع آن هم بود. سینمای معناگرا نیز چراغی را در این سینما روشن نگاه داشته و از بابت ایجاد آن، فیلمسازان، كارشناسان، مشاوران، مدیران و روزنامه‌نگاران زیادی زندگی می‌گذرانند؛ حسن این چراغ روشن دستِ كم این است كه توجه مخاطب را به ماورا و عالم معنا جلب می‌كند و از او می‌خواهد كه بیش‌تر از قصه و هنرپیشه، به معنا فكر كند و سینما را به خاطر معنایش دوست داشته باشد.

اما باز هم می‌گویم كه سینمای معناگرا بدون مخاطب، شكست‌خورده است، چون در دستیابی به مهم‌ترین هدف از اهداف ترسیم‌شده‌ی خود ناتوان بوده است؛ واقعاً آیا فیلمی كه نتواند به این میزانِ تأثیرگذاری برسد، خواهد توانست مورد اقبال همه‌ی تمدن‌های جهان باشد؟