هنر و ماندگاری هنرمند

واقعيت اين است كه ما بايد در کنار به اصطلاح «هنر کاربردي»، هنرمنداني نيز داشته باشيم كه جنس آثارشان فراتر از حكومتها، نيازها و مشكلات زمانه باشد و در محتواي آثارشان مفاهيم اصيل و باارزشي كه بشريت در طول تاريخ و براي هميشه به آنها نياز دارد مطرح شوند، اما اين موقعیت زمانی ايجاد ميگردد كه يك هنرمند جوان درگير واقعيتهاي جامعه شده و با توسعهي معلوماتش، مرحله به مرحله رشد كرده تا در مقطعي از عمرش بتواند آن آثار را خلق كند؛ هرچند در حال حاضر داريم شرايطي را به وجود ميآوريم كه جوان بدون اينكه درگير مسايل واقعي جامعه شود و مطالعات جدي داشته باشد اثر هنري خلق كند و بعد هم برايش توقع درست ميكنيم كه اين شعرهايش كه بعضی اوقات نه خودش چيزي از آنها ميفهمد و نه ديگران، كتاب بشود و به او جايزه بدهند؛ چرا؟ چون در يك مقطعي اطرافش را ميگيرند و بهبه چهچه ميکنند، يعني ممکن است تشويقهاي ناآگاهانهي جامعه مانع رشد افراد مستعد شود.
در همينجا عرض ميکنم چهقدر خوب است در يک فيلم بلند يا کوتاه، آثار تخريبيِ تشويقهاي نابهجا در عالم هنر به نمايش درآيند.
استعدادهاي هنري بايد سير شكلگيري هنرمندان ماندگار تاريخ را بررسي كنند و دريابند كه آيا آنها در آغاز جوانيشان حافظ شدهاند يا حافظ، يك عالم ديني بوده است كه براي اصلاح مردم درس دين ميخوانده و چون در سير تحولاتش دانستههايش عميقتر شد و خداوند نيز قريحهي شعر گفتن را به او عطا كرده بهتر ديده كه حرفهايش را در قالب جديدي عرضه كند، بنابراين شعرهاي ماندگارتري از خود به يادگار گذاشت و يا مثالهايي كه مولوي در قالب آنها توانسته ارزشهای اصیل انسانی را مطرح كند نشانگر حضور جدي او در روابط اجتماعي بودهاند.
بنابراين براي جامعهي هنريِ ما عنوان مبهم «هنر براي هنر» كه بسياري از هنرمندان خودشان هم نميتوانند از عهدهي توضيح آن برآيند، يك انحراف تلقي ميشود. با اين شعارها، در عمل هنرمند از متن واقعيتهاي جامعه دور شده و مطالعات و تجربههاي او جنبهي سازمانيافته و روشني پيدا نميکنند.
حساسيت اين موضوع زماني بيشتر روشن ميگردد که توجه کنيم هنرمند مانند فوتباليست نيست كه يك مرحله در زمين بدود، در مرحلهیي ديگر مربي باشد و در مرحلهي بعدتر برايش حقوق بازنشستگي در نظر بگيريم. هنرمند در دوران كهولتش بيشتر نيازمند توجه است، چون نقطههاي بلوغش در سن بعد از 40 سالگي آغاز ميشود. پس نباید گول سينما يا تلويزيون را بخوريم كه مثلاً يك دفعه يك جوان 15، 16 يا 17 ساله را هر شب ميآورند در تلويزيون و با او مصاحبه ميكنند؛ به همان ميزان كه او را بالا ميبرند، ممکن است از بالا رهايش كنند پايين!
دوست عزيزي يك بار میگفت: «جامعهی هنر مثل اين ميماند كه روي شير اطمينان آبگرمكن زنبور عسلي مينشيند و از همانجا يك دفعه آب فواره ميزند و اين زنبور با عشق بالا ميرود اما نميداند كه یک دقيقهي بعد بايد بهشدت سقوط كند! ما نبايد فضايي درست كنيم كه ظرف دو - سه سال به هنرمند جوان ما بگويند امضا بده، بعد هم پس از مدتي بگويند چرا فلاني پيدايش نيست!؟
اينچنین هنرمندی متلاشي ميشود! چرا كه اصولاً شما هنرتان را به خاطر ابراز احساس و عاطفهي قوي مردم عرضه ميكنيد و اين علاقه، از ميزان اثربخشي هنر شما به وجود ميآيد، وگرنه مردم تا اندازهیي عاشق چشم و ابروي شما هستند! چشم و ابرو آرامآرام ظاهرشان را از دست ميدهند و اين اصالت وجودي آدمهاست كه استمرار پيدا ميكند؛ چهقدر هنرپيشهي زن و مرد جوان داشتهايم كه دو - سه فيلم بازي كردند و در فيلم چهارم وقتي كارگردان ديد كه چهره يا هيكلشان مناسب نيست سراغ يك نفر ديگر رفت و گفت اين آقا يا خانم چهرهی جذابی ندارد يا هيکلش بیتناسب است (!) و با همين اصطلاحات ساده طرف را به حاشيه کشاندند و کارش تمام شد!؟
كمتر بازيگري است كه به چهرهي ماندگار تبديل شود. يك بازيگر ماندگار ممكن است در جواني ظاهری زيبا داشته باشد، ولي او به اين زيبايي اكتفا نميكند و با سرعت خودش را پيدا ميكند، چرا كه ميداند بايد برود معلومات و يافتههايش را افزایش دهد تا در صحنه ماندگار شود؛ اينها در هر هزار نفر، پنج نفر هستند.
هنرمند بايد برود اين پنج نفر را پيدا كند و مسير زندگي آنها را مطالعه نمايد. البته ما مديران مراکز فرهنگي هم نيازمند اين گونه مطالعات هستيم»!!
رسالت هنرمند در حفظ و انتقال سنتهاي اصيل فرهنگي
در هر فرهنگي يک سلسله اعتقادات، باورها، عادات، رسوم و کارکردهاي فرهنگي وجود داشته که نقشي بسيار سازنده و ارزشمند در استحکام جامعه دارند.
يک هنرمند متعهد بايد ضمن شناخت آنها، در حد مقدورات خود با طرح اين پديدهها در آثار هنري در انتقال آنها به نسلهاي بعدي کوشا باشد. يکي از پديدههاي زيباي فرهنگ ما، انجام کار خير و نيکوکاري است كه در حالتهاي مختلفي چون نذر، وقف، صدقه و زكات جلوهگر ميشود؛ اين مسئله علاوه بر اينکه از توصيهها و تأکيدات دين الهي است، ريشه در فطرت ما نیز دارد.
«استاد مطهري» در جلد سوم مجموعهی آثار خود، مقالهیي با عنوان نيازهاي فطري دارد که در آنجا با تشريح تفاوتهاي انسان با ساير موجودات اشاره ميکند که ما در کنار نيازهاي جسمي و جنسي مشترکي که با ساير حيوانات داريم، پنج نياز فطري در وجودمان به وديعه گذاشته شده است:
1- نياز به پرستش خالق و قدرت برتر
2- نياز به حقيقتطلبي و کشف واقعيت زندگي، که باعث ميشود نفس علم براي انسان لذتبخش باشد.
3- نياز به زيبایي، اعم از زيبایي که حواس پنجگانهی ما در جستوجوي آن است و زيبایيهایي که روح و روان ما طلب ميکند.
4- نياز به خلاقيت، يعني همهي افرادي که طبيعت وجوديشان خراب نشده باشد دوست دارند چيزهاي جديدي خلق کنند.
5- نياز به کار خير و خدمت به ديگران، که يکي از نويسندگان نام «نيک نيازي» را براي آن به کار برده است.
بنابراين اگر کار خير نياز روحي يک انسان سالم باشد، بايد گفت در موقع انجام يک کار خير هم استفادهکننده به آن کار نياز دارد و هم انجامدهندهي کار نيازمند چنين اقدامي است؛ حال هنرمندي که ميخواهد براي انجام تعهد اجتماعي خويش به اين مسئله بپردازد، بايد به این نکات توجه کند:
الف- فرهنگ غرب در اصل تضعيفکنندهی بخش مهمي از نيازهاي فطري انسانها از جمله انجام کار خير بوده و با پيشرفت فرهنگ غرب در جامعهی ما، خطر کاهش اين ذخيرهی فرهنگي زياد است و بايد هرچه زودتر پيرامون طراوت بخشيدن به اين ذخيرهی فرهنگي اقدام نمود.
ب- براي توسعهی فرهنگ کار نيک نبايد آن را در ساخت فيزيکي مکانها خلاصه کرد، بلکه به جامعه ميبايست انگارهیی روشن داد که هر کس در هر سطح از توان و در هر موقعيتي ميتواند کار خيري متناسب با شرايط خود انجام دهد.
ج- در تدوين متون فيلمنامه به همهی انگيزههایي که ميتوانند پشت يک کار خير نهفته باشند بايد احترام گذاشت و فقط کار خير براي رضايت خداوند را که نقطهی اوج يک تصميمگيري است، مد نظر قرار نداد. پاسخگويي به نياز فطري، ادای دين به محبوب انسان، انگارهسازي براي ديگران و ... انگيزههاي ديگري هستند که ميتوانند در پشت اين پديدهی ارزشمند قرار گيرند و آن را به يک فرهنگ فراگیر تبديل نمايند.
د- در هر فرهنگي يک سلسله اعتقادات و باورهاي مثبت پشتوانهي تحقق اين مسئله است. همانطور که از گذشته، حال و آينده عواملي منفي ميتوانند در مسير اشاعهی فرهنگ کار خير به وجود آيند، شناسایي عالمانهی آنها ميتواند پيشنياز خلق آثار ارزشمند هنري در اين عرصه باشد.
هـ- توجه شود هر کار خيري يک نتيجهی اوليه دارد و يک مجموعه نتايج ثانويه، براي مثال ساخت يک مدرسه علاوه بر به وجود آوردن فضاي فيزيکي براي تحصيل دانشآموزان، نتايج بعدي آن يا در ايجاد انگيزهی انجام کار خير در دانشآموزان است که ثمرهی آن براي نسل بعد ظاهر ميشود يا ديگران را به اين امر تشويق ميکند و يا معلمان و مديران مدرسه را به دلسوزي بيشتر واميدارد. منبع : سينما فردا .بنيانيان
house of creation