برای تولد کوهستان

انگار دنیا نشسته، بر شانه هایم به لبخند

شبگرد چشمان مستت، این کولیِ آسمان گرد

در بین انبوه مویت، در جنگل گیسوانت

باید رها شد، سفر کرد، در آبیِ آسمانت

تنها تویی که برایت، از ابرها هم گذشتم

ای دختر سبزه رویم، من از خودم هم،گذشتم

در هر طلوع و غروبی، محو تماشای رویت

چشم تو میخانه و من، می، میزنم از سبویت

در هر سماع تو ای عشق، صد رود در پیچ و تابند

ای آفتاب امیدم چشمان تو، رمزِ خوابند

گرچه زمین هم برایم ، تاریکو خاموش و سرد است

اما تو‌ باشی، شب من، روشنترین روزِ مرد است

ای آبشار دل من، با من بمان تا همیشه

با من بمان تا نخشکد، بذر وجودم ز ریشه

چشمان تو زیر این سقف، تکثیر ماه و محاق است

ابری ترین هم که باشم، روی تو چشم و چراغ است

ای دختر فصل پاییز ... با تو بهارم سراسر

تفسیر اردیبهشتیدرنیمه ی فصل آذر

ای کوهسار پر از عشق، ای شانه ی بی محابا

با من بمان، تا ببینی، یک شهر در چشم بابا

بودن کنارت، برایم... زیباترین سرنوشت است

وقتی تو باشی عزیزم، حتی جهنم، بهشت است

محمد حسین صفری

اصفهان

چهاردهم آذر ۱۴۰۳

bk_safari@yahoo.com

@safarimh15