یلدای کودکی های من
به نام خدا
" فال حضور"
برای مناسبت شب یلدا
یاد آن روزهای دور بخیر
یاد آن روزهای بی برگشت
یاد آن کوههای پشت به پشت
یاد آن سبزه های دشت به دشت
یاد آن روزهای دور بخیر
شب چله، پدربزرگ، غرور
توی ایوان خانه ی پدری
شب یلدا و شعر و فالِ حضور
خانه لبریزٍ شمعدانی بود
سیب هم طعم دیگری میداد
هندوانه به سرخی لبخند
باغ هامان ز سرخوشی، آباد
دانه های انار در چشمم
سینه ریزی به سرخی دل بود
خانه لبریز شمعدانی و شور
بزممان عاشقانه، کامل بود
شب یلدا تمام آبادی
میهمانان شعرمان بودند
با سپیدارها غزل خوش بود
رازقی ها بهارمان بودند
یاد آن خنده های شوق، بخیر
دزدکی گاهی عاشقانه نگاه
دانه می کرد مادرم با ناز
سرخیِ هر انار را، با آه
یاد یلدای کودکی هامان
یاد آن قصه های بی تکرار
سالهایی که آب شد در یاد
خاطراتش به سینه شد آوار
نی لبک، رقص باد، ناله ی نای
یا تفال به حضرت حافظ
با صدایی که گرم بود و عمیق
( آه ای کودکی، خداحافظ )
آه ای کوه سخت، کوه صبور
شاهد عاشقی و شیدایی
دانه های انارمان چه شدند
رفت آن لحظه های رویایی
جوجه ها مانده اند و آخر فصل
شب یلدا و یک دقیقه نگاه
یاد آن روزهای دور و غریب
در دلم خاطرات و بر لب، آه
شهر امشب به سینه ام افکند
یک غم بی بهانه و مرموز
گم شدم در تمام یلداها
با غمی بی کرانه و جانسوز
چشمهایم به ناکجا حیران
پدرم کو؟ کجاست آن شب ها
ساز هم زل زده به دستانم
ناله خشکیده است بر لبها
یاد آن روزهای دور بخیر
یاد شب چله های دور و دراز
ای دل من گذشت آن ایام
با همین خاطرات کهنه بساز
شعر : محمد حسین صفری
آذر ۱۴۰۳
Bk_safari@yahoo.com
safarimh15@ تلگرام
mohammad.hossein.safari@ اینستاگرام
house of creation