جومونگ و اسب تراوای ....
چرا وامق و عذرا
چرا بیژن و منیژه
چرا سیاوش
چرا آرش
چرا ... ؟
چه شده است ما را
به کدام سو رهسپاریم
دوربین مان را چه می شود
و قلم
و کاغذمان
و اصالتی که گمش کرده ایم
اسب سیاووشانه ی ما رم کرده است
این راز با که گویم
و درد شاهنامه با که خوانم
چرا جومونگ
چرا یک بازیگر دست چندم کره ای
چرا ...؟
کمان آرشم را آرزوست
آنگونه که آفتاب جهان بربتابد
آنگونه که مرا نخندند
مرا به بازی نگیرند
آنگونه که آرشم سفیر فرهنگ من باشد
سفیر افسانه هایی که با مرگ پدربزرگ مرد
سفیر خاطره های بومی ام
سفیر اصالتی که دیرینه است
از روزگارانی کهن
دوربین مرا چه شده است
و قلمم
و کاغذم
و اندیشه ای که امروز از من نیست
و اصالتم که چند وقتی ست کره ای شده است
من امپراطور پنهان در بیستون را می خواهم
امپراطور پنهان در تخت جمشید
من کاوه ی آهنگری را می جویم که تمثیل باور من است
از گذشته
از آرمانهایم
از ایرانم
از دماوند
البرز
و ...
دوربین مرا چه شده است
چرا رنگ ندارد
چرا به سیاهی می زند
چرا وایت بالانس نمی شود
چرا حرکت نمی کند
آفتابی نمی شود
دوربین مرا چه شده است
چرا ...
چرا ...
من خجالت می کشم
من از خودم
از روح پدرم
از خواهرم کوچکم
از دخترم
بچه های محل
از خاکم
آبروم
طینتم
و شعورم خجالت می کشم
از اینکه سرزمینم نگهبانی ندارد
از اینکه سرزمینم تحقیر می شود
از اینکه سرزمینم ....
من واقعا خجالت می کشم.
چرا ...؟
محمد حسین صفری
house of creation