به نام خداوندگار كربلا   

 

 

 

 

 

                                                         زمزمه ي سلام و صلوات

                                                                       

 

                                                           (  محرم در روستاي رودبار قشلاق)

 

 

 

 

 

 

 

                                                        محمد حسين صفري

                                                 دانشجوي كارشناسي ادبيات نمايشي

                                              محرم الحرام  1387 – تهران . روستاي رودبار

                                                                                                                 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب :

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

آئين ها و سنت هاي رايج

گذري بر وقايع

چند قطعه شعر از نويسنده

منابع و ماخذ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه :

روستاي رودبار قشلاق با سكنه اي محدود در ارتفاعات كوهستاني شرق استان گلستان قرار دارد جايي بين شهرستان آزادشهر و شاهرود كه گويش محلي آنها به زبان تركي بوده و تماما شيعه هستند روستاهاي كوچكي به نامهاي اسلام آباد ، معصوم آباد ، قشلاق و رودبار در يك دهنه در مجاورت هم در حاشيه ي يك رودخانه قرار دارند و شغل عموم مردم كشاورزي ، دامپروري و كارگري در معدن زغال سنگ است .

 

آئين ها و سنت هاي رايج :

سوگواري هاي دهه ي محرم طبق سنت اسلام در ده روز جلوه پيدا مي كند در حالي كه تا صفر ادامه دارد و بعضا تا آنموقع سياهپوش هستند اما آنچه كه مد نظر ماست تعداد روزها و مدت زمان عزاداري نيست كه اگر اينگونه بنگريم در تمام روز هاي سال چشمانمان درياييست از عطر ياد حسين (ع )و زبانمان متبرك از تكرار نام آسماني اش ...

آبادي رودبار قشلاق سرشار از مراتع و گندمزاران و شاليزاراني ست كه وقف آمام حسين ع و اهل بيت مطهر ايشان هستند ، زمينهاي وقفي در طول سال به دست كشاورزان به زير كشت مي روند و در فصل برداشت درو مي شوند و محصول به كندو هاي گلي كه امروزه به آنها سيلو گفته مي شود منتقل مي گردند كه البته اين كاشت و برداشت و انتقال و خشك كردن ، آئين ديگري دارد مردان و زناني كه اعتقاد دارند از سوي امام انتخاب مي شوند و دعوت مي گردند همواره با وضو و سلام و صلوات كار مي كنند و به دانه دانه ي محصول احترام مي گذارند و تقدس مي كنند پس بواسطه ي اين مواظبت اخلاقي و ايماني محصول حرام نمي شود و در آن خداي ناكرده دزدي صورت نمي گيرد تا امام راضي باشد.

از موارد زيباي اين اتفاق كه نمي توان بدون اشاره به آن گذشت كاشت بخشي از اين زمينهاي وقفي به دست روحاني روستاست ، روحاني روستا نيز خود ماجرايي ديگر دارد :

او اهل همين روستاست و البته چند روحاني كه هر سال بنا به توافق خودشان ، منبر عزا را در ماه محرم و ماه رمضان و مناسبتهاي ديگر در اختيار همديگر مي گذارند و مردم نيز در پايان هر دوره بيش از تصور موجود در بين اهالي طلبه ، مقرري آنها را در آخرين روز مي پردازند .

خيلي كم پيش مي آيد كه روحاني غريبه اي به مساجد آبادي دعوت شود حضور طلبه ها ، ميراثي ست كه از گذشته ها به جاي مانده و با مرگ روحانيان پير آبادي ، جوانترها جايگزين مي شوند و عموما هم اهل ذوق هستند و به سنت ها پايدارند.

چند روز مانده به شروع دهه ي محرم بانوان آبادي در مسجد جمع مي شوند و در چند روز متوالي برنجها را پاك مي كنند ، ظروف را آماده مي سازند ، مسجد را مي آرايند و نذري ها را جمع مي كنند و خلاصه همه چيز را مرتب و آماده مي سازند در حالي كه در حين كار به مويه مي پردازند و ايل هاي محلي را نجوا مي كنند و به عزاداري مي پردازند .

به دليل قرار گرفتن چند دهنه آبادي در كنار هم به نامهايي كه در مقدمه ذكر شد چندين مسجد بزرگ و كوچك درست شده است كه گاه يك روحاني مامور مي شود دو مسجد را براي سخنراني و روضه برود

محرم آغاز مي شود مثل همه جا هر روز محرم به نام يكي از شهداي كربلاست تا شام غريبان كه بعد از عاشورا و تاسوعا فرا مي رسد

هر مسجد براي عزاداران محله اش ديگ هاي مسي بزرگي را روي آتش مي گذارد اجاقهاي هيزمي و بزرگ گلي معمولا در حياط مسجد يا در كنار رودخانه درست شده اند و تعداد اين ديگ هاي مسي در هر نوبت گاه به ده تا نيز مي رسد

در اينجا در دو نوبت ظهر و شب غذا مي پزند ، عطر برنجها تمام منطقه را فرا مي گيرد همه چيز در عين سادگي مسحور كننده است .

مردم آبادي در هر كجاي اين كره خاكي كه باشند از بزرگ و كوچك در ايام عزاداري خود را در هر مناسبتي به آبادي مي رسانند . از آنجايي كه آبادي حالت ييلاق قشلاقي دارد مردم از عيد نوروز به اينجا مي آيند و آخر تابستان به شهر مي روند تا از سرماي كوهستاني و سخت آبادي در امان بمانند ولي اين بدان معنا نيست كه هميشه خانه ها خالي از سكنه بوده باشد جوانترها كه اهل كسب و كار علم هستند به شهرهاي دورتر رفته خانواده تشكيل داده اند و يا درس مي خوانند و يا مشغول كار هستند . آنچه كه موجب حيرت من مي شود علاقه و دلبستگي اين جوانهاي بعضا فرنگ رفته به آبادي و سنت ها و آئين هايش است در محرم نيز آنها بزرگي و زرق و برق هر هيئت عزاداري را در شهرها رها كرده خود را به آبادي مي رسانند تا ميراث پدرانشان بيش از گذشته تداوم داشته باشد.

شب ها و روزهاي محرم مي گذرد جوانها و پيران در كنار هم نوحه مي خوانند و سينه مي زنند و عزاداري مي كنند

شبها تا دير وقت در مسجد مي مانند و به پاي منبر اشك مي ريزند و بعد از پايان مراسم در هر شب ، مجلس نقل پيرها براي جوانترها هنوز در عصر ديجيتال ، دلچسب ترين نشست و گپ و گفت شبانه است .

تا آنكه پنجم محرم فرا مي رسد و تب و تاب علم بستن ....

در اين روز كه از تقدس عجيبي براي مردم برخوردار است مردم سر ، كار خود نمي روند و در مسجد مي مانند و به سيدي كه قرار است علم را ببندد كمك مي كنند علم در اين آبادي از يك طوقه برخوردار است و بيشتر پارچه ها و روسري هاي رنگي ابريشمي ست كه به دور طوقه بسته مي شود قسمت پائين علم يك چوب صاف سپيدار است و بالاي چوب طوقه ي تقريبا حلبي دارد  كه بر اساس شكل بوتي چقه شكل گرفته ودر نماي كلي مثل يك درخت سرو است .

طي مراسمي همراه با نوحه خواني در دايره اي بزرگ قطعه هاي علم را با وضو و سلام و صلوات مي آورند و سيد آنها را به هم وصل مي كند زنان اسپند دود مي كنند و نذري هاي تازه ي خود را از پارچه ها و روسري ها مي آورند و به علم مي بندند .

علم سرپا مي شود آن را در وسط مسجد مي گذارند و دورش مي چرخند و ذكرحسين ( ع ) مي گويند و سينه مي زنند و در پايان مراسم آن را در وسط مسجد كنار ستوني مستقر مي سازند و مردان مسجد را خالي مي كنند تا زنان براي زيارت علم به مسجد بيايند .

همين اتفاق براي علم هاي ديگر در آبادي هاي همسايه نيز مي افتد و در آبادي رودبار كه دو مسجد دارد و دو علم به نام دو برادر ، اين مراسم شكوه و زيبائي مطلوبتري دارد كه به آن اشاره خواهم كرد .

و باز روز ها و شبهاي محرم پرشورتر از روز گذشته مي گذرد تا شب تاسوعا و عاشورا ....

در روز تاسوعا ، مردان چند آبادي در كنار هم به امامزاده يحيي ابن زيد در گنبد كاووس مي روند و در آنجا به عزاداري مي پردازند و به نيابت از سرزمين كربلا حرم اين امامزاده ي بزرگوار را  است زيارت مي كنند.

در اين روز ، آبادي دست زنان است و زنان خود غذا مي پزند و عزاداري مي كنند تا غروب كه هيئت از شهر برمي گردد و در وسط آبادي زنجيرزني مي كند زنان در پشت بامها و ايوانها و پشت پنجره ها مي نشينند و نمايش زيبا و منظم زنجيرزني مردان را تماشا مي كنند تا شب كه دوباره در مسجد جمع مي شوند و غذايي را كه امروز زنان پخته اند ميل مي كنند .

در اين شب كه فرداي آن ، عاشوراست مراسم مسجد زود تمام مي شود تا مردان استراحت كنند .

روز عاشورا از ساعت 4 صبح شروع مي شود مردان با برداشتن علم در كوچه ها مي گردند و نوحه مي خوانند و به قبرستانها و مزار شهدا و مزارع مي روند ، به منزل تازه درگذشتگان آبادي كه امسال از دنيا رفته اند سر مي زنند تا ساعت صبحانه فرا برسد . در طول كوچه پس كوچه ها در جلوي هر خانه اي نذريهايي پخش مي شود از جمله شير تازه و داغ همراه با كيك محلي ، شربت و چاي  و همينطور كوچه ها پر از عطر اسپند است كه براي علم و عزاداران تدارك ديده اند ، زنان بر بالاي ايوانها و پنجره ها با كاسه هاي آب مي ايستند تا علم بيايد و آنها طوقه ي بالاي علم را با آب شستشو مي دهند و آن آب مقدس را براي موارد بسياري استفاده مي كنند .

صبحانه را علم مسجد پائين كه مسجد صاحب الزمان ( عج ) است ميهمان علم مسجد بالاست كه مسجد جامع نام دارد و همينطور علم و هيئت مسجد بالا ميهمان مسجد پائين ...

دوباره بعد از صبحانه علم گرداني شروع مي شود و هيئت ها به روستاهاي مجاور مي روند و علم ها از همديگر ديداري تازه مي كنند ، روبوسي مي كنند ، بيعتي تازه مي بندند و براي اقامه نماز ظهر عاشورا وصرف نهار به آبادي هاي خودشان برمي گردند .

نماز ظهر عاشورا و ميهماني نهارش در يك مسجد انجام مي شود همه و دو علم برادر در مسجد صاحب الزمان مي مانند و عزاداري و نوحه خواني مي كنند ، قرآن به سر مي گيرند و بعد از پايان سخنراني و مصيبت روحاني ، آماده صرف غذا مي شوند .

جوانها بيشتر عاشق ته ديگ هاي مسي هستند و همواره سر سفره موقع آمدن ته ديگها به درون مسجد بلوائي برپاست و پير مردها غر مي رنند ...

بعد از نهار و كمي استراحت و صرف چاي با خرما ، عزاداري دوباره از سر گرفته مي شود و دو برادر بايد با همديگر به صورت نمادين وداع كنند علم مسجد پائين به نام قمر بني هاشم مزين است و علم مسجد بالا به نام مبارك امام حسين ( ع ) ...

دو علم برادر از مسجد خارج مي شوند و در ميدان آبادي دو دسته تشكيل مي شود دسته ي سينه زني مسجد پائين ، دسته ي سينه زني مسجد بالا را تا نزديكيهاي مسجد بدرقه مي كنند و خوش آمد مي گويند و دسته ي مسجد بالا نيز آنها را سپاس گفته ، دعا مي كنند و وداع مي گويند .

نمونه اشعار و نوحه هايي كه دو دسته مي خوانند :

دسته ي مسجد پائين : سينه زنان شاه دين خوش آمدين خوش آمدين

                          اجر شما با مصطفا خوش آمدين خوش آمدين

دسته ي مسجد بالا : ما دعا گفتيم و رفتيم از سر صدق و صفا

                          بعد ازين جان شما جان شهيد كربلا

دو برادر با هم خداحافظي مي كنند و هيئت ها در حين سينه زني و نوحه خواني به مساجد خود باز مي گردند در تمام اين مدت كه مردان به اين كار مشغولند زنان در گروههاي مختلف در پشت بامها به نظاره نشسته اند و در دل گريانند.

تا غروب كمي به استراحت مي پردازند و شام غريبان كه مي رسد باز دو دسته در هم ادغام مي شوند و پابرهنه در حالي كه به سمت امامزاده ابراهيم كه دردوراهي بين روستاي قشلاق و رودبار قرار دارد مي روند.

در مراسم شام غريبان دختران شمع هايي را كه مادرانشان با چربي حيوانات و پارچه درست كرده اند روشن مي كنند تمام روستا و جاده ي امامزاده و صحن ايوانها و قبرستانها پر مي شود از شمع .

مراسم شام غريبان بگونه ايست كه زنان نيز در كنار مردانشان به امامزاده مي روند و عزاداري مي كنند در اين مراسم نيز دو دسته شكل مي گيرد كه دسته ي اول كمي جلوتر مي رود و دسته ي دوم كمي عقب تر است و گروه زنان و دختران در پشت دسته ي دوم قرار دارند گروه اول مي نشينند و بيتي مي خوانند و بلند شده يا حسين مي گويند و حركت مي كنند در اين فاصله گروه دوم به سمت آنها مي آيند و با حركت گروه اول ، دسته ي دوم مي نشينند و بر سر زده بيتي ديگر مي خوانند . از آنجايي كه هر ساله اين بيتها تغيير مي كند به نمونه اي از آنها اشاره اي نمي كنم .

به امامزاده مي رسند و به زيارت مي پردازند در آنجا هيئت هاي روستاهاي ديگر نيز به جمع آنها اضافه مي شود ، بعد از زيارت همه در كنار رودخانه مي نشينند و آخرين مصيبت روحاني را مي شنوند و اشك مي ريزند و دعا مي خوانند.

مراسم كه تمام مي شود همه باهم دست مي دهند و روبوسي مي كنند و همديگر را در آغوش مي كشند و در تاريكي شب هركس به تنهايي خود مي رود و راز دل با امام خويش مي گويد .

صبح فردا ، همه ي مردم به بدرقه ي روحانيان جوانشان آمده اند و طلبه هاي جوان به مشهد مقدس و قم مقدس عازم اند

كاسه هاي آب در دست زنان و كودكان تلالويي دارد كه آفتاب را تشنه مي كند هنوز زمين غرق ماتم است و رودخانه و كوهها و پنجره ها و جاده ها ....

در ميان زمزمه ي سلام و صلوات ميني بوس دور مي شود مردم به سراغ خود مي روند كودكان دل و دماغ بازي ندارند و پير مردها لبه ي پل نشسته اند در سكوتي راز آميز تسبيح مي اندازند تنها رودخانه است كه مي خروشد و مسير خود را پيش مي رود من نيز با رودخانه همراه مي شوم تا فرات، تا سرزمين كربلا، تا صفر ،كه دوباره باز گردم و با هيئت آبادي به سفر مشهد بروم كه اين رسم هرساله است و غيبت مجاز نيست .

مراسم ويژه ي ( حسن حسين ) :

اين مراسم حماسي آئيني كه بيشتر مورد توجه جوانترهاست در شب پنجم محرم شروع و تا شب دهم ادامه دارد در اين مراسم ، داشتن قوت بدني از اصول اوليه است و به همين منظور فقط جوانترها در اجراي آن مشاركت دارند زمان اجراي مراسم در آخر شب بعد از سوگواري بوده و مكان اجراي آن نيز در وسط مسجد و ميدانگاه آبادي است . و شكل اجرايي آن نيز بدين صورت است كه مردان در دو دسته ي همسان از نظر وزن و تعداد و قوت بازو و نيز رديف قد جاي مي گيرند اين دو دسته به نامهاي گروه حسن ( ع ) و گروه حسين ( ع ) در دو رديف روبروي هم مي ايستند

دست چپ هر فرد در كمر گاه مرد پشت سري اش قفل مي شود و دست راست آزاد مي ماند تا از آن براي سينه زدن استفاده شود هر گروه يك رهبر دارد كه نفر جلويي ست و عموما يا سيد است يا پهلوان كشتي آبادي ...

در وسط گود نيز يك نفر چاووش خوان كه سن بالايي دارد قرار مي گيرد و در واقع نقش تنظيم كننده ي دو گروه را هم بر عهده دارد .

با اشاره ي چاووش خوان آرام آرام ذكر نام حسن و حسين از سوي اجرا كنند گان شروع مي شود  در ابتدا هر دو گروه آهسته قدم بر مي دارند و فقط ذكر نام مي گويند و در جهت مخالف هم حركت مي كنند گروه حسن به سمت راست و گروه حسين به سمت چپ . اما اين قدم ها به صورت منظم و ريتميك و با پرشي كوتاه به جلو صورت مي گيرد كه در نهايت به رقص پايي حماسي منجر مي شود ، رهبران نقش موثري در برابرهمديگر دارند تا بر شدت و اوج و زيبائي اين آئين كمك كنند حركت با پاي آنها آغاز مي شود و دو گروه در رقابتي تنگاتنگ به ذكر مي پردازند تماشاگران در اطراف مراسم سينه مي زنند و لي ساكتند و آرام اشك مي ريزند اجرا كنندگان رفته رفته شدت مي گيرند هر گروهي بايد از گروه ديگر پيشي بگيرد ذكرها و سينه ها و رقص پاها تند تر و تندتر مي شود و به اوج مي رسد و با اشاره ي چاووش خوان فروكش مي كند دو گروه در حالي كه حسابي خيس عرق شده اند بر روي زمين رها مي شوند چاووش خوان شروع به چاووش خواني كربلائي مي كنند تا اينكه گروه نفسي تازه مي كنند و دوباره مراسم را از سر مي گيرند تا سه مرحله اين اتفاق مي افتد و مرداني كه در خلال اين مراتب از نفس مي افتند از گروه جدا مي شوند و جوانان تازه نفس بلافاصله به گروه اضافه مي گردند .

گذري بر وقايع :

آنچه كه از اين همه شوريدگي بر مي آيد تنها عشق به امام حسين ع و اهل بيت است كه در اشكال مختلف عزاداري تجلي پيدا مي كند در برنامه هاي اين روستاها چند مورد قابل تامل است اينكه بواسطه ي اين آئينها هر ساله در محرم تمام مردم به هم نزديك مي شوند و كينه ها و دلخوري ها به طور كل از بين مي رود . احياي سنت ها و حفظ آئينها و ميراث باارزش گذشتگان ، باارزشترين بخش باز آفريني اين رسومات كهن است كه سرشار از معناست .

همه چيز در پيوند با يكديگر است آنها علم را به مزارع مي برند تا براي سال بعد محصول بهترو پاكتري به دست بياورند دوبرادر مهمان همديگر مي شوند تا خود را از وجود همديگر سير بسازند و پشت هم در آيند ، رقابت سالم در بين آنها شكل مي گيرد ، آئينها از جنبه هاي سرگرمي و حماسي نيز در كنار بعد معنوي برخوردارند ، اين آئينها بواسطه ي اجرا و برگزاري هرساله زنده مي ماند و سينه به سينه به آيندگان منتقل مي گردد  به بهانه هاي زياد ،ارزشها در خلال اين سنتها به كودكان و جوانها منتقل مي شود و آئين ها و فرهنگ بومي كه پشتوانه ي غني فكري و فرهنگي و اجتماعي را با خود به همراه مي آورد حاكم بر رفتار و روابط انساني مي گردد اين سنت ها به عنوان شيوه هاي آزموده شده و مقدس موجبات ايجاد تسلسل بين نسلهاي تاريخي را فراهم مي آورد هر نسل پيوند خود را با نسل هاي پيشين از طريق اشتراك سنن باز مي يابد و همين موجب مي شود كه وحدت و هويت اقوام انساني تامين گردد اين سنت ها كه كمتر نكته ي انحرافي و يا خرافي مي توان در آنها سراغ داشت به عنوان راه ها و شيوه هاي عمل و ميراث نياكان ، از بعدي مقدس و قابل احترام برخوردارند و همين امر امكان ترديد در آنان و جدايي انسانها را از اين كهن الگوهاي ويژه از بين مي برد و با جذب و دروني سازي آنان توسط افراد يك جامعه يا يك قوم ، راههاي عمل دقيقا مشخص مي شود لذا همه ي افراد تقريبا به يك طريق عمل مي كنند و در برابر تحريكات جامعه تقريبا پاسخهاي يكساني را مي دهند .

در چنين جامعه اي ، راههاي آينده نيز روشن است چرا كه همان راههايي است كه نياكان ما در طي قرون پيموده اند و حالا نيز ما كه فرزندان اين نسل هستيم آنها را در پيش داريم .

اگر چه كه دنياي امروز به سبب ظهور و غلبه ي وسايل ارتباط جمعي و ديجيتال و صنعت و پيشرفتهاي مدرن ، با كاهش اهميت سنت ها در هستي مواجه است و اين كاهش موجب شده كه هماهنگي در رفتار و عمل انساني نيز كاهش بيابد چرا كه همه ي ما از الگوهايي يكسان در حيات اجتماعي خود پيروي نمي كنيم .

امروزه جوانترهاي تحصيل كرده و شهر و فرنگ ديده وقتي به روستا مي آيند سعي نمي كنند كه آئين مدرن زندگي شهري را براي مدتي در همان جاي خود جا بگذارند و با ذهن و روح كوهستاني شان به روستا بيايند آنها بواسطه ي حضور كاستهاي موجود از مداحان مدرن ، سعي در تقليد از اجراي آنان دارند و نوحه ها و سبك هاي سنگين و زيباي قديمي را كه از پدرانشان به ارث مانده را فراموش مي كنند و ناخود آگاه روح عزاداري دستخوش تغيير مي شود و ذائقه ها تغيير پيدا مي كند و همه چيز بدون روح و معني و مصنوعي به نظر مي رسد ...

دوران سختي مي شود براي آنها پيش بيني كرد دوراني كه در صورت دوري از فرهنگ بومي و ميراث نياكانشان و فراموشي نمادها و سنت هاي جامعه ي خودشان ، بايد سنگيني بار مسئوليتي را بدوش بكشند كه خود زائيده اند دوران التهاب ، ترس و در نهايت سرزنشهاي بي پايان به انتظار آنها نشسته است

در چنين شرايطي آينده نامعلوم است و ما در برابر آن تنها هستيم . از راه دور هدايت مي شويم به جاي سنت ها و فرهنگ بومي ، دنياي مدرن و عناصر توليدي اش بر ما سروري مي كنند و ما را تحت تاثير خود قرار مي دهند

روز به روز از تنوع زندگي ما كاسته مي شود و الگوهاي خاص فكري و مصرفي برايمان پديد مي آورد ما مسخ آگهي هاي تجاري مي شويم كه از طريق آنها در لابلاي پيامهاي خبري بسيار با اهميت بر ما فرود مي آيند .

اگر اينگونه ادامه بدهيم تنها مي مانيم و ........

 

چند قطعه شعر :

در سفرهاي كاري ام به سرزمين كربلا دستنوشته هايي داشته ام كه به غنيمت از اين فرصت استفاده مي كنم و در اينجا چند نمونه مي آورم :

 

 

عاشقانه هاي كربلائي ... ( 1 )

 

... بر تلي از خاك و آينه

ديده مي كارم

از مرز آبي كاشي ها مي گذرم

فرات مي شوم

و گلوي اصغر در من مي ريزد

قتلگاهي از نيزار ...

 

حبيب از آتش سياووشانه ام مي گذرد

حرمله در ميان جوي ها راه مي رود

و هزار سنگ توبه ، او را به سر مي زنند ...

 

سيلي از نفسهاي زائران

و باران

كه در صحن سوخته ات دخيل گرفته است

كبوتران ، مرثيه خوان

و ساعت 12 كه تو را در شب كمينگاه ، تنها مي گذارمت ...

 

صداها كبوتر مي شوند

در طواف گلدسته ات

و من

وصل مي شوم

به هفتاد و دو زنجير كه بر شانه ام فرود مي آيند

وصل مي شوم

به هفتاد و دو فرات كه در نگاه من بخار مي شوند

به هفتاد و دو مشك كه در گلوي من ، بغض مي كنند

به هفتاد و دو دست كه روي سينه ام مي شكفند

به .....

 

بانويي به قد ابرها

سبزينگي شالم را به گردنم ، شكوفه مي دهد

 

شب همراه ماه قدم مي زنم

حرمله روي ارابانه اي از نفرت ، خوابش برده است ...

 

محمد حسين صفري ، سه شنبه 11/9/82 ساعت 8:30 ، شهر نجف اشرف

                                                 سر صحنه مجموعه شهيد حكيم

 

 

 

 

 

عاشقانه هاي كربلائي ... ( 2 )

 

نزديكتر از هميشه ام به تو

به ابتداي هستي ات

و پايان يافته ام در ماه

در تاريكي چشمانم ...

 

آفتاب ، همان خداي يكبار تابيده در ظهر عاشوراست

                                       كه بر سرت شعله مي پاشد ...

 

در تلالو شهابهايي كه مي گذرند از غروب بالهايت

بلال مي شوم

و گنبد دلم را كه متبرك به ضريح توست

براي اقامه اذان ، پله مي كشم

 

حالا من از آسمان بلندترم

                      بالاترم ...

 

چه بخوانم كه تو را خوشتر از شعرم باشد

خوشتر از اين كلمات فقيرم كه تو را به طواف آمده اند ...

سلام مي كنم

...... سلام

 

پرنده در من شكل مي گيرد

و خدا مي خندد

 

..... سلام .

                     محمد حسين صفري ، عراق ، ساعت 12 ، برج 9 / 1382

 

عاشقانه هاي كربلا ئي ... ( 3 )

 

راه پيدا نيست

مثل نگاه من كه در غربت تو گم شده است

راه پيدا نيست ...

 

با تو قراري داشتم

از آينه ابهام اين جاده كه بگذرم

در تو تسبيح مي شوم

در تو زنجير

در تو فرات ...

 

 

مرزها را در خود شكسته ام

و تو را اي ابتدائي ترين ماه

براي تكثير مي خواهم...

 

در امتداد تابلوهايي كه تو را نويد مي دهند

جاري مي شوم

هزار بال چكاوك به نامت نذر مي كنم

و روضه اشكم را در باغچه آينه مي كارم ...

 

صدا كه گذشت

 

دورتر از كاروان مرا مي خوانند

گام برداريد پاهاي من

از وقت پوسيده زمان ، فراتر مي رويم

تاريخ را مرور مي كنيم

تا عصر عاشورا يك دل بيشتر نمانده است

تا عصر شكوفه زدن

 اشك شدن

خدا شدن

تا آفتاب علقمه

تا انتهاي گلوي اصغر

فرسخي ست تا روشن شدن ...

 

 

بايد به خطابه بلند زينب برسيم

من قراري گذاشته ام

فاصله ها را به شمشير حبيب مي سپارم

و اسب زهير جاده را برايم كوتاه مي كند

خيمه زينب هنوز مي سوزد

و كسي در باد

كسي در آتش ، فرياد مي كشد ...

 

پاهاي من رهايم نكنيد

اينجا قتلگاه عشق است .

             محمد حسين صفري ، عراق ، شنبه ، برج 9 سال 1382

 

عاشقانه هاي كربلائي ... ( 4 )

 

رقص كاهلانه ي مه بر كوهپايه

هوايي دم كرده

آسفالتي خيس

جاده لبريزتر از عشق

و ميني بوس سرشار از سكوت ...

 

آرزوها سنگين تر مي شوند

ونذرها

و نيازها ...

 

شكوه اين بيابان

و پائيز يخ زده ي درختاني كه چشم به اين راه دوخته اند

پنجره هاي خاموش

سرها تكيه خورده به صندلي

به شيشه

به شانه ي تو ...

و نگاهي مانده در زلال آينه

 

در من مي ريزد اين روز

روز پر مخاطره

... پر خاطره

كه در تو منتهي مي شود

 

مسافران پرنده شده بودند

يادم هست

وقتي بيراهه ي بيابان

سمت تو مي كشيد دلها را ...

 

نيسان غريبانه عبور مي كرد

از خط ممتد دستهاي ما

كه تو را مي خواستند

نشانه اي ...

 

مه پر كشيده بود

و ما ماشين را مي بايست كه دوباره عوض مي كرديم

ميدانم تا كف العباس كربلايت راهي نيست

و نشانه ها تمامي ندارد.

                      محمد حسين صفري ، 9/9/82 مرز ايران و عراق

 

عاشقانه هاي كربلا ئي ... ( 5 )

 

دورها

چيزهائي مي خوانند

آن دورها

من از لحظه ها غريب تر

درخت مي شوم

پاي سنگي

كنار جاده ي شب قد مي كشم ...

 

روزي گذر خواهي كرد

از اينجا

از وسوسه ي اين جهان

تو را كنار اين راه مانده

تو را در اين نزديكيها ، خواهم ديد ...

 

روزي كه ديگر كوتاه نيست

هوا براي هميشه زمستاني نمي ماند

و هزار علقمه ، آنروز

آسمان را به ابرها انعام مي دهند ...

 

و من سرشار از چشمه ام اينجا

سرشار از فرات

سرشار از مشك

از ماه

از تو ...

 

هواي ترمينال چه غم انگيز است اينجا

و آن دورها

چيز هائي مي خوانند ...

                     محمد حسين صفري ، كرمانشاه ، صبح 8/9/82

 

 

عاشقانه هاي كربلائي ... ( 6 )

 

قصد كرده ام و مي آيم

از پيش خودم

از ابتداي دلتنگي هايم

از تهران تنگ بي تو بودن

و يك چهار راه بي هويت

مي آيم از سمت هيچ

از كنار چشم هرزه ي خيابان

از تاريكي پنجره ي پولاد و برج

مي آيم ...

 

تا معناي هميشه

تا جاري زلال

تا سمت هياهو

گنبد آينه

خانه ي امير

خيمه ي ماه ...

مي آيم و قصد كرده ام ...

 

شب ، جاده ، اتوبوس

و ستارگاني كه در من مي گريند

.....

شيشه در غريبي نگاهم قاب مي گيرد .

              محمد حسين صفري ، تهران ، ترمينال غرب 1382

 

عاشقانه هاي كربلائي 7

 

... ترديد

تشنگي

شك

خستگي

و امتداد طولاني راه

يقين

عشق

و عبور جاده از من

از هياهوي كلماتي كه در دستهاي من مي شكفند

....

بگذار ببارد آسمان

و اين راه بتازد بر شانه ي من

دستانم خالي تر از هميشه ...

و اين مشك پر از اشك

اشتياقم را به ذكر مي خوانم

بگذار ببارند اين ابرها

و من

پر شوم از انتهاي راه

از حماسه ي حضور باراني ات ...

.........

ترديد

وسوسه

التهاب

راهي اگر دارند در سينه ي صبح

راه نرفته است

راهي كه يخ زده است

راهي بي ابتدا

با مقصدي كه پر از بي وفائي ست

....

غايب تر از هميشه

در ضمير خويش مستتر مي شوم

و گوشه اي از ضريحت را

كه تصوري شيرين است

در تابلوي آسمان رنگ مي زنم

سرخ

آنقدر كه شفق بسوزد.

....

پر از حمايلم

پر از نيزه

اسب

ذوالفقار

و مشكي كه البته شرمنده است

ندايي مي رسد در عبور پل

پياده رو

خيابان

بلوار

و در بيكرانگي اين چشمها

كه مدام مي گريند

ذوالجناح مي تازد

آسماني تشنه

نيزاري سرخ

نخلي خسته

در خاطره ي من سبز مي شوند

يادش بخير

كوچه هاي كودكيم پر بود از مرثيه

از دستان بريده

از عمو

اسپند

شير

شربت ...

و من

تعزيه خوان سياهپوشي كه تو را مي جويد

تو را مي خواند

تو را ...

يادت هست

ساعت هاي آفتاب ... ؟

محمد حسين صفري – ايلام – 1382 – ساعت 8 صبح

 

عاشقانه هاي كربلائي 15

 

متبرك مي كنم دستانم را

در نگاه شما

كه در شش گوشه ي آسمان

در نزديكي  آبشار

پشت پنجره ي نيزار ها

در همسايگي فرات شهيد مي شويد

........

خداحافظ اي خاك سوخته

خاك غريب

خداحافظ اي خاك نفرين شده

علقمه ي روسياه

خداحافظ اي من

من كربلا ...

..............

مرزهاي دور از تو

غريبي مرا فرياد مي كنند

بر گردنم پارچه اي سبز

در انگشتم عقيق انگشتري سبز

بر سرم كلاهي سبز

خرماهايي سبز

راهي سبز

و استقبالي سرخ

.....

اشكهاي مادرم چقدر سپيد است

و كلام خواهرم كه مي گويد

زيارت قبول...

محمد حسين صفري – گنبد كاووس – برج 9 - 1382

 

تلي از گريه ...  ( براي امام حسين ع )

 

باغچه را هنوز برف پوشانده است

با اينكه تا بهار فاصله اي نيست

من رد پاي زائرانت را مي بينم

وقتي شاخه هاي لخت انار روضه مي خوانند

و باد نشسته پاي درخت انگور ، سينه مي زند....

 

عاشورا با تلي از گريه ، كوچه را پر كرده است

و دستهاي ابالفضل روي شانه هاي كودك همسايه ، زنجير مي زند

دستهاي مادرم كه از تكيه برگشته

عطر فرات دارد

و خانه را بوي قيمه فرا گرفته است

 

هوس مي كنم بگريم

و برفهاي باغچه آب مي شوند

چادري از جنس گل يخ

كوچه را شمع مي پاشد

و مادر، پي گريه اش

نذر سالهاي گذشته را ادا مي كند......

 

ماه طلوع مي كند

برف ، مثل نگاه من سياه مي پوشد .

 

محمد حسين صفري ، 30/دي / 1386 تهران ، شهرك گلستان

 

شب آخر ...

 

ليواني آب

و لبي كه مي سوزد

پشت پنجره مي روم

كارواني آشفته

كوچه اي غمگين

كودكي كه گاه بر طبل مي كوبد

مادري با قنداقه اي سبز

زنجيري آشفته بر شانه ي مرد

سنجي خسته

نوحه خوان ساكت است

نخلي آرام

و ديواري كه دخيل بسته است

تكيه خالي ست

مادرم نذرش را ادا كرده

شمعي بي رمق

غروب كش مي آيد

بر مي گردم

عصايم سبز شده است

تلويزيون از شام غريبان مي گويد

زينب رفته است

ليواني آب

و دلي كه مي سوزد

......

محمد حسين صفري – 14/10/1387 – محرم تهران

 

 

 

 

 

 

 

منابع و ماخذ :

خاطره ي سالها خدمت به آستان مقدسش در آبادي  ، روزها و شبهايي كه افكار امروز مرا شكل داده اند ، آئينها و سنت هايي كه اگر فراموششان كنم خواهم مرد و دريغا كه چند سالي ست از اين موهبت عاشقانه محرومم و اسير ديو و دد تهران پلشت مانده ام .

با احترام

محمد حسين صفري رودبار

دانشجوي كارشناسي ادبيات نمايشي دانشكده ي هنر و معماري

محرم 1387 تهران

09126769426