گذشته و شياطين ديگر

  رمان گيلگمش اثر «جون لندن» نويسنده‌ي استراليايي است كه ضمن برانگيختن تحسين منتقدان، جايزه‌ي The age book را نيز به خود اختصاص داده است رمان در فضاي يك بيمارستان واقع در لندن آغاز مي‌شود. فرانك سربازي مجروح تصميم مي‌گيرد با آدا ازدواج كند. آن دو خسته از زخم‌هاي روحي و جسمي جنگ، دوست دارند در ناكجاآبادي كه در آن از جنگ و غصه اثري نباشد زندگي كنند. آن دو سرزمين روياهاي‌شان را در استراليا مي‌يابند، جايي به اسم «ناندرآپ» كه حتي نام آن تا مدت‌ها بر روي هيچ نقشه‌اي وجود نداشت. فرانك و آدا صاحب دو دختر به نام‌هاي فرانسيس و ايدث و يك پسر مي‌شوند كه در كودكي مي‌ميرد. پس از سال‌ها تلاش و جان كندن براي برپا ساختن كاخ روياهاي‌شان، فرانك در سن پيري و غرق در فلاكت، مي‌ميرد. فصل اول رمان به نام «آباداني» به همين جا ختم مي‌شود.
فصل بعدي كتاب به نام«مهمانان» با ورود دو مرد به خانه‌ي فرانك آغاز مي‌شود. لئوپوند كه برادرزاده‌ي آدا است و آرام دوست وي. آن دو با ورود خود هوايي تازه به خانه‌ي غم گرفته و فلاكت‌بار فرانك مي‌دمند. دو دختر فرانك كه در ابتداي جواني هستند در كنار اين دو به تجربه‌ي زندگي‌اي مي‌پردازند كه سال‌ها از آن محروم بودند. . .
ايدث نوجواني ساده و بدون تحصيلات است كه با مادر نيمه‌ديوانه و خواهرش فرانسيس در مزرعه‌اي باير واقع در جنوب غربي استراليا كه از پدر مرحوم‌شان، فرانك، باقي‌مانده است، زندگي مي‌كنند. دو غريبه با ورود خود به خانه‌ي آنها زندگي ايدث را دگرگون مي‌كنند. پسردايي‌اش لئوپولد كه باستان‌شناس است و دوست و راننده‌اش آرام. آرام بازمانده‌ي ارمني‌هايي است كه حين كوچ اجباري به سوريه، مادر خويش را از دست داده است و اكنون آرزو دارد كه به سرزمين مادري خود بازگردد. آن دو از سرزمين‌هاي ناشناخته‌اي چون مصر و عراق آمده‌اند و با خود تمام شگفتي‌ و رايحه‌ي آن سرزمين‌ها را دارند. لئوپولد با ذهن خلاق خود و آرام با روحيه‌ي كمال‌گرا و نيروي حيات خويش، مسير زندگي ايدث را عوض مي‌كنند. گيلكمش داستاني شاعرانه و فكورانه است و خواننده را از رنج درهم شكستن آرزوها و نيز لزوم مقاومت در برابر شكست‌ها، آگاه مي‌كند. روياي فرانك براي تشكيل زندگي‌اي ايده‌آل در استراليا و نيز روياي آرام براي بودن در ارمنستان درهم مي‌شكند. هنگامي كه دو مرد جوان مثل ورود ناگهاني‌شان، آنجا را ترك مي‌كنند، براي ايدث دو يادگاري از خود به جا مي‌گذراند؛ لئوپولد نسخه‌اي از كتاب گيلگمش خود را و آرام كودكش را. پس از رفتن آن دو ايدث تصميم مي‌گيرد براي يافتن عشقش و پدر فرزندش به ارمنستان سفر كند.
كتاب گيلگمش، هديه‌اي كه لئوپولد به ايدث مي‌دهد، همانند پيمان و قولي براي ايدث و جيم، فرزندش، است با اين مضمون كه هنوز هم زندگي به مانند اسطوره‌ها امكان‌پذير است. ايدث، لئوپولد و جيم هر كدام يك جنبه از گيلگمش را در مبارزه بر عليه خدايان و نيروهاي ناشناخته بر عهده دارند. آرام نيز همانند انكيدو، دوست و هم‌رزم گيلگمش، به عنوان، دوست، عاشق و پدر به سرزمين فراموشي سپرده مي‌شود