حسن حسین های شبهای تاسوعا و عاشورا یادش بخیر ، صف بستن نوجوانانی که می خواهند نوحه بخوانند و حیای آنها که پشت تریبون چوبی مسجد پنهان می ماند ، حضور عباس دیوانه در مسجد یادش بخیر که ناگهان وسط سخنرانی روحانی مسجد صدایش در می آید و بنا می گذارد به فحش دادن و همه می دانند که کسی کرم ریخته و با او ور رفته است .

یادش بخیر بخاری هیزمی وسط مسجد در شبهای سرد آبادی ... یادش بخیر دعواهای حسن تقی برای درست نشستن در کنار سفره ، نگاههای ناصر امیری برای زهره ترک شدن ... یادشان بخیر جاج سلیمان امیری ، علی قارا ، حسن ایشان ، اسماعیل صفر ، آقا حسن ذبیح ، ملا ، بهرام ، علی سادین ، ممد سردار ، علی چراغ ، حسن چراغ ، محمد رضا حاج قربان ، اکبر قارا ، علی حسن لوچ ، یحیی ، ابولی ، علی قلی ، ممد جانعلی ، عبدالعلی آدینه ، کاظم صفر ، صغری ایشان ، حاج طرلان ، گلی ، عمه حوا ، موسی دبای ، صفر کل ، عبدل قارا ، کربلائی اصغر آرایشگر ، امین الله مکانیک ، حاج فتح الله خدابیامرز ، منوچهر ، عبدل بهداشت ، عبدل امیری جهاد ، عیسی شیرین ، حسن شیرین ، براتعلی ، قاسم ، رضا رجب آرایشگر ، یحیی قربان نقی ، موسی لیلوخ و همه اهالی آبادی که وقتی به یادشان می افتم دلم عجیب می گیرد ...

یادش بخیر روز تاسوعایی که از امام زاده یحیی ابن زید بر می گردیم و زنان آبادی در پشت بامها نشسته اند و کاروان زنجیر زنی ما را تماشا می کنند ...

یادش بخیر همه این اتفاقات را کوه قزلرچخن شاهد است و در سینه دارد همه این یادگارها را تک تک درختان آبادی در سینه دارند

و مدرسه شهید حسن آبگول که حالا خرابه ای بیش از آن نمانده است و معدن ذغال سنگی که بعد از سالها تلاش و جوشش و برکت ، یه مشت از خدا بی خبر تعطیلش کردند

و شاهزاده ابراهیمی که مثل همیشه غریبانه در کنار راه ایستاده و به زوار همیشه اش سلام می دهد

دلم آیین زیبا و جانگداز و حماسی حسن حسین می خواهد حلقه پهلوانانی که دیگر تکرار نمی شوند و ...