به نام خدا

حرم سید محمد ، نیمروزی داغ ، داخلی

 

هنوز در سامرا هستم جایی که پیشتر از این لحظه نمی شناختمش و حتی چیزی هم در مورد آن نشنیده بودم حیران لحظه ای که در آن جاری بودم و کلمات با من سخن می گفتن و من با او که تازه شناخته بودمش :

همراه خود نخلستانی آورده ام تا نذر ضریحت کنم ای سید سبز ، سید غریب ، سید سرخ ...

مرا از دستان خود اشتیاقی ده دو چندان ... آمده ام تا در تجربه  دیدار تو ، تجربه زیارت تو ، تجربه عشق تو برای نخستین بار ، ای آقای من خدا را باز خوانم و در پای بوسی حرمت به اصالت انتظار پیوند بخورم .

در شهر که می چرخم تمام خیابانهای سامرا را می بینم که از عطر حضور شما سرشار است و من که بی هیچ انتهایی در عنایت همیشه شما خلاصه می شوم .

سلام بر شما که زائرانت را به زلالی درونشان نزدیک تر می سازید . در محضر ملکوتی شما چه وقاری به انسان دست می دهد ، ای محمد ، ای فرزند هادی ترین خلایق ...

مرا و قبیله مرا ، مرا و تمام مرا ، مرا و مردم شهر مرا ، مرا و انبوه عاشقانت را که التماس دعا داشته اند از انوار قدسی ات لبریز کن و نخلستانی از دردهایم را که با خود آورده ام قبول کن تا نذر ضریحت کنم ای سید سبز ، سید غریب ، سید سرخ ....

من از آفتاب هم مشتاق ترم .

 

محمد حسین صفری

عتبات عالیات ، شهر سامرا