بغداد ، نیمه های روز ، خارجی
بغداد ، نیمه های روز ، خارجی
روی پلی بزرگ ایستاده ام زیر پایم رودخانه ای بزرگ جاری ست به اطراف می نگرنم به دنبال رد پایی می گردم ردپایی از هزاران سال که گذشته است رد پایی از دیروز که گذشته است ردپایی از امروز که پیوسته جاریست به آدمها می نگرنم و آدمها شبیه آدمهای دیروز نیستند شبیه آدمهای امروزند خیلی امروزی تر از آدمهایی که دیده ام اما به نظر می آید این تنها ظاهر آنهاست . در میان آدمها هنوز در رفت و آمدند همان شمرها ، همان ابن ملجم ها ، همان عمر سعد ها .... یزیدها و از نوادگانش همان صدامی که کاخش هنوز پیش روی چشم من است .... اما نمی بینم ... نمی بینم ابوذری که از دیار امروز باشد ... نمی بینم سلمانی که شبیه ما باشد ... نمی بینم بلالی که از جنس ما باشد ... نمی بینم صحابه ای که امروزی باشد و .... دلم سخت می گیرد و آب رودخانه سخت کدر و تاریک است . با همان رودخانه ای که برای دختران و پسران جوان بغداد نیمه های روز را خنک تر می سازد نجوا می کنم : اینجا بغداد شهر پلهائی ست که مقصدی جز فراموشی و عصیان انسان معاصر ندارند .... در جنوب غربی شهر رویاهای بی انتها ... با تمام کسانی که در قلبم هستند به کاظمین می روم تا آنچه که خواستنی ست از جوادالائمه طلب کنم و در زیارت حرم قدسی حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام به روشنائی دیرین خدا برسم .... با همه کسانی که در دلم سبز شده اند همراه می شوم تا مسجد مطهر براثا .... تا حریر لبخند حضرت پاکی که نامش مریم است ... تا زلال رحمت حق و چشمه هماره جوشان عیسی مسیح ....
با تمام کسانی که یادشان رزق روح من است به شهر غریب سلمان به مدائن می روم تا میثاقی دوباره و دگرباره ببندم و این بار طاق کسری را از منظر شما ببینم ...
اینجا بغداد است و من از جاده لبریز .... از نماندن لبریز ....
محمد حسین صفری
عتبات عالیات ، بغداد
house of creation