از مجموعه دست نوشته های سفر عتبات
به نام خدا
مسجد مقدس براثا ، غروبی غریب ، داخلی / خارجی
بسیار در مورد آن شنیده بودم در مورد آنچه که در طول تاریخ بر این مسجد مقدس رفته است نامش برایم بسیار زیبا و جالب بود مثل همان حس و حالی که همیشه برای رفتن به حرم داشتم پای در این مسجد گذاشتم و تجدید وضو نمودم تا روشن تر از ثانیه هایی که بر من گذشته است شوم گوشه ای نزدیک محراب نشستم و سخن آغاز کردم با آنچه که در آن لحظه بر من مستولی بود :
تشنه تر از همیشه آمده ام تا در اعجاز چشمه زلال چشمهای روشن مسیح ، در براثای دعاهایم سیراب شوم از وسعت دستان امیری که امام اول من است ای زادگاه مهربان روح الله ...
ای مسجدی که هنوز هم گریه های کودکانه عیسی مسیح در گوش تو به نجوای خدا نشسته است و در سینه تو همچنان می تپد و فریاد می شود .... من امروز آمده ام از سرزمینی که سرشار از مسجد و مناره و محراب و گنبد و فیروزه است تا در قبله سپیدترین سنگ تو در اقامه حسن علیه السلام و حسین علیه السلام نماز بگذارم و سجده شکر بجای آورم و خدای قادر نشسته در محراب تو را سپاس بگویم .
ای خانه مطهر خدای سبحان ... بازگشتی از آفتاب می خواهم تا در ردالشمس قنوت سرخ و سبز و سپید مولایم علی علیه السلام خلیل برگزیده خدای عرش و فرش گردم ...
آیا در اینجا ، پناه تو کسی هست که من از او راه خانه آفتابی مریم سلام الله علیها را بپرسم و آفتابی شوم ؟
چرا خورشید جور دیگری به در و دیوار تو می نگرد ؟
اقامه می بندم و تکبیره الاحرام می گویم دو رکعت نذر دستان حضرت امیر علیه السلام ...
و آفتاب پشت من قامت می بندد ... الله اکبر ...
محمد حسین صفری
سرزمین عتبات عالیات ، مسجد براثا
house of creation