دلتنگی ...
چند فیلم تدوین نشده دارم چند فیلمنامه نیمه نوشته دارم چند طرح فیلمنامه زده ام ، چند فیلمنامه آماده برای تولید دارم چند فیلم را ناقص گذاشته ام ... وای خدای من ....
خواستم بنشینم شعرهایم را جمع و جور کنم ، متن های ادبی ام را تایپ کنم ، فیلمنامه های ناقصم را تمام کنم و فیلم هایم را تدوین بزنم .... نشد که نشد ...
هیچ حس و حالی نیست ... چه زمانه بدی شده است ... دست و دل آدم به هیچ کاری نمی رود ...
دوست دارم توی اتوبوس بنشینم و توی ترافیک بمانم و فقط کتاب بخوانم یا دست اندازها را بشمارم یا ایستگاههای اتوبوس را بشمارم یا درختان توی بلوار را و یا پرندگانی که سالی یک بار هم از بالای سرمان نمی گذرند ...
اینروزها تنها چیزی که آرامم می کند باغبانی و گل کاری است ... همین و بس ... چنگ به خاک بزنم و گلدانها را جابجا کنم و فیلمی ببینم و بخوابم ....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:19 توسط koohestan
|
house of creation