شهر ظاهرا کلانتر دارد
زنت حال نمی ده صبح بلند می شی تخم عذاب روحیت را بر سر مردم می ریزی کرایه ها را ناگهانی زیاد می کنی ، قانون در میاری ، مردم را بدبخت می کنی ، نکبت می زنی ، زر می زنی ، تخم جاهلیت عرب را می مالی ، بیداد می کنی ، و دم از برادری و برابری می زنی ، لطفا دمی به خودت بیا و به این سوال من جواب بده : چرا اینقدر لقمه حرام زیاد شده ، چرا اینقدر نامردی و کثافت کاری زیاد شده ؟ چرا اینقدر حرام خوری و مفت خوری زیاد شده ؟ چرا اینقدر زیراب زنی و زیرپاخالی کردن زیاد شده ؟ هی با توام سرتو انداختی پایین و داری با چرکای زیر ناخنت ور می ری ؟ همین الانشم که من دارم از زور کارای عجیب و غریب تو می سوزم تخمتم نیست فقط بلدی هر از گاهی که کیفت سر کوکه یه شعاری هم بدی بعد بشینی سر تقسیم غنایم و هر چی که مال منه مال عمه منه مال خاله و عمو و دایی و بچه و همسایه منه بدی اینور و اونور ، مارو به خاک سیاه بنشونی ، عقده های شخصیت به نظر می آید فرامرزیه .... هی یه کم به خودت بیا یه نگاه به زندگیت بکن ببین بچه ات چه گوهی شده ؟ کجای کاری ؟ داری رو کی تیغ می کشی ، به کی از پشت خنجر می زنی ؟ با سیخ کی داری استمنا می کنی ؟ بدبخت گوه کیو داری بلغور می کنی ، مردمو آواره و سرگردون کوچه و بازار کردی ، خنده و خوشی رو ازشون گرفتی ، نمی تونن نتق بکشن ، عین خر تو گل موندن ، صد رحمت به خر ... آخه چقدر دروغ ، چقدر لاف ، چقدر چاخان ، ، ، هنوزم سیر نشدی ... دیگه گوهی نمونده که میل کنی ، می خوای با این همه تاپاله که قایم کردی و هفت جد و آبادت هم بخورن تمام نمی شه چکار کنی ، آخه گوساله یه روز باید کپه مرگتو بذاری سقط شی خوراک کرما شی ، چرا به این در و همسایه ات ظلم می کنی مگه اونا آدم نیستن .... مکه دل تدارن ُ آرزو ندارن ُ ... ای تف به این روزگار ... ای تف به این مروت ....ای تف به این ....
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر ۱۳۹۰ ساعت 10:33 توسط koohestan
|
house of creation